Free ebook download

یونس یا ارمیا؟

یونس یکی از شخصیتهای جالب کلام خداست که از زندگی او درسهای بسیاری می‌توان آموخت.

زمزمۀ جویبار معنا

نقد و بررسی فیلم «درخت زندگی»

مبانی الهیاتی دفاع از حقوق بشر به عنوان رسالتی مسیحی

یک مسیحی را با فعالیت حقوق بشری چه کار؟!

ایماندار مسیحی و موضوع دیوزدگی

در جهانبینی مسیحی، جهان ما سقوط‌کرده معرفی می‌شود، جهانی که به‌واسطۀ عصیانِ فرشتگانِ سقوط‌کرده و انسان…

مذهب سمّی

با آنانی که به طور دائم در زندگی ما سم می‌پاشند، چه باید کنیم؟…

در سال ۱۹۰۰، یعنی در آغاز قرن بیستم، ۹۰ ٪ از مسیحیان جهان در اروپا و آمریکای شمالی زندگی می‌کردند و ۱۰٪ در دیگر نقاط دنیا. اما در حال حاضر، فقط ۳۰ ٪ از مسیحیان جهان در اروپا و آمریکای شمالی زندگی می‌کنند و ۷۰ ٪  در نقاط دیگر دنیا، علی‌الخصوص در نیمکرۀ جنوبی و شرق آسیا. در چین کمونیست که تعداد مسیحیان آن ۱۳۰ میلیون نفر تخمین زده می‌شود، تعداد ایماندارانی که روزهای یکشنبه در جلسات کلیسایی شرکت می‌کنند بیش از تعداد ایماندارانی است که هر یکشنبه در کل آمریکا و اروپای غربی در جلسات کلیسایی حضور می‌یابند. در اوایل قرن بیستم، در کل قارۀ آفریقا فقط ۹ میلیون مسیحی وجود داشت که بخش اعظم آن را هم مسیحیان قِبطی و اُرتدکس اِتیوپیایی تشکیل می‌دادند، اما اکنون بیش از ۴۰۰ میلیون مسیحی در آفریقا زندگی می‌کنند، که تعدادشان بیش از جمعیت نیمی از این قاره است. از ۸۵ میلیون نفر مسیحیان اَنگلیکَنی که در دنیا وجود دارند، ۲۵ میلیون نفر در کشور نیجریه زندگی می‌کنند، و در حالی که بسیاری از کلیساهای اَنگلیکَنِ انگلستان رشد چندانی ندارند یا اعضای‌شان را از دست می‌دهند، کلیساهای اَنگلیکَنِ نیجریه رو به تزایدند. مقاومت شدید کلیساهای اَنگلیکَن نیمکرۀ جنوبی با گرایشات لیبرال در کلیساهای اَنگلیکَن نیمکرۀ شمالی و ایستادگی‌شان در برابر تصمیماتی چون پذیرش خادمان همجنس‌گرا به خدمت کلیسایی، نمونه‌هایی از تأثیرگذاری فزایندۀ آنها در حیات کلیساییِ کلیساهای اَنگلیکَن است. تعداد اعضای کلیسای جماعت‌ربانی برزیل ۲۳ میلیون نفر است، یعنی تقریباً ده برابر اعضای کلیساهای جماعت‌ربانی آمریکا. همچنین سرعت رشد کلیساهای پنتیکاستی در آمریکای لاتین بسیار سریع‌تر از سرعت رشد این کلیساها در آمریکای شمالی است. در سال ۱۹۶۰ اولین کاردینال آفریقایی در کلیسای کاتولیک دست‌گذاری شد و به عضویت مجمع کاردینال‌ها درآمد. در آن زمان تعداد کاردینال‌های غیراروپایی بسیار کم بود. اما در حال حاضر ۴۰ ٪ کاردینال‌های کلیسای کاتولیک که بالاترین مقام کلیسایی پس از پاپ محسوب می‌شوند، از کشورهای جهان سوم هستند. در سال ۲۰۱۳ نیز کسی که به‌عنوان پاپ انتخاب شد و با عنوان پاپ فرانسیس بر منصب پاپی تکیه زد، خاستگاهش آمریکای لاتین و کشور آرژانتین بود. بنابراین، به هیچ عنوان دور از ذهن نیست که پاپ بعدی از میان یکی از کاردینال‌های مطرح و متشخص سیاه‌پوست آفریقایی، چون اسقف‌اعظم کینشانسا، کاردینال لورن مونسنگوو پاسینیا یا کاردینال غَنایی پیتر تورکسون انتخاب شود. برآوردهای جمعیت‌شناختی بیانگر این هستند که در سال ۲۰۳۰ تعداد کاتولیک‌های آفریقایی از تعداد کاتولیک‌های اروپایی بیشتر خواهد شد. در اکثر کشورهای نیمکرۀ جنوبی کلیساها به‌سرعت در حال رشد، و تعداد مسیحیان رو به افزایش است. در بسیاری از کشورهای اروپایی و در آمریکای شمالی، بخشی از درصد رشد کلیساها به‌خاطر مهاجرت مسیحیان نیمکرۀ جنوبی به این کشورهاست. برای مثال، وجود کلیساهای متعدد نیجریه‌ای، کره‌ای و برزیلی در جوامع غربی، و یا عضویت این مهاجران در کلیساهای آنها، نقش مهمی در رشد مسیحیت در این جوامع دارد. مسیحیان نیجریه‌ای، کره‌ای و برزیلی رسالت خود را بشارت انجیل مسیح در جوامع سکولاری می‌دانند که زمانی مسیحیت نقشی مهم در آنها داشته است. اگرچه زمانی جنبش میسیونری به خادمانی محدود می‌شد که خاستگاه‌شان کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی بود، امروزه میسیونرهای بسیاری از کرۀ جنوبی، برزیل، چین، نیجریه و دیگر کشورها به سرزمینهای مختلف می‌روند و نقش مهمی در گسترش پادشاهی خدا در نقاط مختلف جهان دارند. به‌عنوان مثال، بیش از ۱۴۰۰۰ میسیونر از کشور کرۀ جنوبی در نقاط مختلف جهان مشغول خدمت هستند. ما در عصری زندگی می‌کنیم که در آن شاهد غیرمسیحی‌شدن جوامع غربی و مسیحی‌شدن جوامع غیرغربی هستیم.

بخشی از رشد مسیحیت در نیمکرۀ جنوبی و جوامع پیرامون‌شان، به میزان بالای زاد و ولد مربوط می‌شود و بخشی دیگر از آن به بشارتی بودن این کلیساها و اضافه شدن اعضای جدید به آنها مربوط است. اما شاید یکی از مهمترین دلایل رشد سریع این کلیساها و رشد مسیحیت در جوامع مختلف، فرآیند “جهانی‌شدن” (Globalization) باشد، فرآیندی که موجب ارتباط و تأثیرگذاری فرهنگ‌های مختلف بر هم شده و انسان معاصر را در ارتباط با تحولات و رخدادهای متعددی قرار داده که هر روزه در جهان رخ می‌دهد. فرآیند جهانی‌شدن که به یک معنا از دست‌آوردهای مُدِرنیسم محسوب می‌شود، و در وهلۀ نخست در اثر تحولات اقتصادی و گسترش فعالیت شرکت‌های چندملیتی شکل گرفت و با تشکیل نهادهای بین‌المللی و گسترش روابط بین‌المللی توسعه یافت، در دوران معاصر شتاب فزاینده‌ای داشته است. پدید آمدن اینترنت و افزایش نفوذ آن در جوامع مختلف و پیشرفت تکنولوژی ارتباطی، موج‌های بزرگ مهاجرت و آسان شدن مسافرت به نقاط مختلف، سوادآموزی و گسترش آموزش عالی در جوامع مختلف، از عوامل سرعت بخشیدن به فرآیند جهانی‌شدن محسوب می‌شوند. به‌واسطۀ فرآیند جهانی‌شدن، جوامع گوناگون در ارتباط مستمر و همه‌جانبه با هم قرار می‌گیرند و جوامع سنتی نیز در نتیجۀ آشنایی با عناصرِ فرهنگیِ گوناگون، به بازاندیشی در مبانی فکری و فرهنگی و دینی خود پرداخته، در درازمدت دچار تغییر و دگردیسی می‌شوند. استقبال نسبی این جوامع از عناصر فکری و فرهنگی نوین که در نتیجۀ فرآیند جهانی‌شدن میسر شده، و سرعت شگفت‌انگیز دسترسی اعضای این جوامع به تکنولوژی ارتباطی موجب شده انجیل عیسای مسیح در آنها گسترش یابد و درصد قابل‌توجهی از ساکنان‌شان به عیسای مسیح ایمان آورند. و باز به‌واسطۀ گسترش و تحول تکنولوژی ارتباطی، در دوران معاصر امکان آموزش اصول اساسی ایمان مسیحی و در کل دسترسی به تعلیم و تربیت و الهیات مسیحی، برای بسیاری فراهم شده است.

اما گسترش مسیحیت در جوامع مختلف و شکل‌گیری جماعت‌های مسیحی در بین فرهنگ‌های گوناگون موجب شده این مسیحیان در عین داشتن ایمان و باورهایی مشترک، به‌خاطر زمینه‌های فرهنگی متفاوت و تجارب منحصربه‌فردی که دارند، چشم‌اندازهایی متفاوت در مورد مسائل الهیاتی مختلف داشته باشند. با توجه به تغییر مرکز ثقل ایمان مسیحی از جوامع غربی به جوامع پیرامونی و نیمکرۀ جنوبی، باید به شکل‌گیریِ الهیاتی اندیشید که در عین وفاداری به کتاب‌مقدس به‌عنوان کلام مصون از خطایِ خدا، و ریشه داشتن در مسیحیت تاریخی و الهیات راست‌دینانه، الهیاتی زمینه‌مند و متناسب با نیازها و مشکلات و ویژگی‌های فرهنگی جوامع گوناگون باشد. به‌عنوان مثال، مسیحیان بولیویایی که فقر شدید و استثمار شدید اقتصادی را تجربه ‌کرده‌اند، بدون‌شک نگاهی متفاوت به مسائل اجتماعی و اقتصادی خواهند داشت و در قرائت آنها از کتاب‌مقدس، ظلم اجتماعی و اقتصادی جایگاه خاصی خواهد داشت. مثلاً سیاهان آفریقای جنوبی که سالها رژیم آپارتاید را تجربه کرده‌اند، بر اساس کتاب‌مقدس به تجربۀ خود از آپارتاید چگونه می‌نگرند و در الهیات آنها رهایی از ظلم و ستم نژادی چگونه تبیین می‌شود؟ مسیحیانی که در برخی کشورها در اقلیتند از نظر الهیاتی چه پاسخی برای ادامۀ بقا در چنین جوامعی دارند؟ اگر اکثریتِ مذهبیِ حاکم بر جامعه برخوردی روادارانه نسبت به آنها داشته باشند، عملکردشان در این جامعه چگونه باید باشد؟ اگر اکثریت دینیِ حاکم نامدارا و خشن و سرکوب‌گر باشد، چه باید کنند؟ جایگاه بشارت در نگرش الهیاتی آنها در چنین جامعه‌ای کجاست؟ آیا امکان گفتمان با اکثریت دینی حاکم وجود دارد؟ آیا در نظام الهیاتی آنها اساساً جایی برای گفتگو هست؟ مسیحیان جوامع تکثر‌گرا که در آنها اکثریت دینی نیست اما ادیان و نگرشهای مختلف بر آن حاکمند، چه رویکردی باید در پیش بگیرند؟ آیا در نگرش الهیاتی مسیحیان این جوامع راهکارهایی برای زندگی در جامعه‌ای تکثرگرا پیش‌بینی شده است؟ مسیحیان کروات که پس از فروپاشی یوگسلاویِ سابق در جنگهای خونین با صِربها نزدیکان خود را از دست داده‌اند، با موضوع بخشیدن دشمنان و زندگی با کسانی که از آنها آسیب دیده‌اند، چگونه برخورد می‌کنند؟ در هر کدام از مثال‌های فوق، تجربۀ تاریخی و شرایط فرهنگی و بافت سیاسی-اجتماعی موجود، باعث می‌شوند مسیحیان بر موضوعات خاصی از کتاب‌مقدس تمرکز کنند و پاسخ‌های کتاب‌مقدس را به شکل‌های متفاوتی درک نمایند. متفکر مسیحی، کِوین وَن هوزِر، وظیفۀ اصلی الهیات را تفسیر کتاب‌مقدس با توجه به زمینۀ فرهنگی هر جامعه می‌داند. با توجه به تنوع و گستردگی تجارب مسیحیان و ویژگی‌های متفاوت‌شان، بدیهی است که نمی‌توان انتظار داشت یک نظام الهیاتیِ واحد پاسخگوی نیازها و مشکلات جوامع مسیحی گوناگون باشد. فرهنگ شخص مسیحی می‌تواند موانعی برای درک درست او از کتاب‌مقدس به‌وجود آورد، یا برعکس باعث شود او کتاب‌مقدس را بهتر درک کند. انسان‌شناس و متفکر مسیحی پُل هایبِرت بر این باور است که الهیات زمینه‌مند، در عین ریشه‌داشتن در کتاب‌مقدس، مسیح‌محور بودن و تأکیدش بر نقش روح‌القدس در شکل‌گیری آن، باید زمینه و زمانۀ خود را نیز درک کند، و در عین توجه به شرایط تاریخی و فرهنگیِ موجود، نگرشی فرا فرهنگی هم داشته باشد و در چارچوب‌های تنگ فرهنگی خود محدود نشود. پس در عین حال که الهیاتِ زمینه‌مند با توجه به شرایط خاص هر فرهنگ و جامعه‌ شکل می‌گیرد، اما وارث حقایق جهان‌شمولی است که در شکل‌گیری دیدگاه‌های الهیاتی آن از اهمیت ویژه‌ای برخوردارند. بنابراین، الهیات زمینه‌مند با ریشه داشتن در کتاب‌مقدس و با تعمق و تأمل بر راست‌دینیِ مسیحی، با توجه به زمینۀ فرهنگی-تاریخی خود شکل می‌گیرد. با توجه به گسترش سریع مسیحیت در جوامع غیرغربی، میراث غنی الهیات راست‌دینانۀ کلیسا طی دو هزار سال، که الهیات غرب هم بخشی مهم از آن است، می‌تواند برای جوامع غیرغربی مفید باشد. اما پرسش‌هایی که مسیحیان غرب با آن روبه‌رویند و پاسخ‌هایی که به این پرسش‌ها می‌دهند، ممکن است با پرسش‌ها و پاسخ‌های مسیحیان جوامع دیگر متفاوت باشد. مثلاً موضوعاتی چون سکولاریسم، الحاد، نسبی‌گرایی‌اخلاقی، همجنس‌گرایی، پُست‌مدرنیسم و نیهلیسم که برخی از موضوعات مهم در الهیات غرب محسوب می‌شوند، در بسیاری از جوامع غیرغربی موضوعیت ندارند و بی‌ربط هستند. برای مسیحیان اندونزی که در جامعه‌ای با اکثریت مسلمان زندگی می‌کنند که در آن اکثر افراد جامعه به خدا اعتقاد دارند و همجنس‌گرایی هم برای مسیحیان و هم برای مسلمانان گناهی وحشتناک محسوب می‌شود … پرسش‌ها و پاسخ‌های الهیات غرب موضوعیت ندارند و اساساً بی‌معنا هستند و دغدغه‌ها و دلمشغولی‌های جهانی دیگر را مطرح می‌کنند. برای مسیحیان اندونزیایی نحوۀ تعامل با همسایگان مسلمان و نیز بقا و گسترش کلیسا در بطن جامعه‌ای مسلمان نخستین سؤال است. برای مسیحیان اروپایی و آمریکایی که بلایای طبیعی را به‌ندرت تجربه می‌کنند یا زیر‌ساخت‌های لازم برای مقابله با بلایای طبیعی را تدارک دیده‌اند، شاید موضوع زلزله و سیل و قحطی و متعاقب آن پاسخ الهیاتی به این مسئله که چگونه خدایی نیکو اجازه می‌دهد این بلایای طبیعی رخ دهند و جان انسان‌های بسیاری را بگیرند، موضوعی چندان مهم تلقی نمی‌شود. اما برای مسیحیان هاییتی یا هند طرح چنین موضوعاتی بسیار اساسی است و مبحث “تئودیسی” یا عدالت الهی می‌تواند جایگاه مهمی در الهیات آنها داشته باشد زیرا به‌خاطر فقدان زیر‌ساخت‌های مناسب و راهکارهای مورد نیاز برای مقابله با این حوادث، با وقوع بلایای طبیعی هزاران انسان جان خود را از دست می‌دهند.

از سوی دیگر همزمان با رشد سریع و توسعۀ مسیحیت در جوامع غیرغربی و ریشه دواندن ایمان مسیحی در این جوامع، به‌تدریج نسلی جدید از متفکران و الهیدانان مسیحی از این جوامع سر بلند می‌کنند که تفکر الهیاتی زمینه‌مند جوامع خود را می‌پرورانند. آثار این متفکران و الهیدانان غیرغربی، به غنا و تنوع بیشتر الهیات مسیحی افزوده و در عین حال چشم‌اندازهای جدیدی را در زمینۀ الهیات مسیحی در برابر چشمان ما می‌گشاید. الهیات بوفالوی آبی کوزاک کویاما، الهیات رنج خدای کازو کیتاموری، الهیات دالیت در هند، نظام‌های الهیاتی‌ای که تأکید خاصی بر عدالت اجتماعی و ابعاد اجتماعی نجات دارند، و الهیات جان مبیتی که بر اهمیت درک عناصر فرهنگ آفریقایی تأکید دارد، نمونه‌هایی از تلاش برای ایجاد و تطور نظام‌های الهیاتی زمینه‌مند در جوامع گوناگون هستند.

در عصر تغییر مرکز ثقل ایمان مسیحی از اروپا و آمریکای شمالی به نیمکرۀ جنوبی و شرق جهان، مسیحیت به ایمانی جهانی تبدیل شده و فرهنگ‌ها و جوامع و ملل گوناگون هر یک سهمی در غنی شدن و فراگیرشدنش ایفا می‌کنند. با ریشه دواندن ایمان میسحی در زوایای مختلف حیات فردی و اجتماعی این جوامع، شاهد تبدیل‌شان از یک‌سو و نیز تأثیرگذاری آنها بر یکدیگر در درک غنی‌تر و عمیق‌تر مکاشفۀ الهی در آینۀ تمام‌نمای فرهنگ بشری هستیم. نتیجۀ جهانی‌شدن و ارتباط روزافزون این جوامع مسیحی، نه همگن‌سازی الهیاتی بلکه توسعۀ نظام‌های الهیاتی زمینه‌مند است که مجموعۀ آنها تصویری جامع‌تر از الهیات مسیحی به ما می‌دهند. در پایان مدرنیته و پایان عصر غلبۀ فراروایتی جهانشمول بر جوامع بشری، الهیات مسیحی نیز متأثر از ترویج ایمان مسیحی در همۀ فرهنگ‌ها و جوامع، صورت‌بندی‌ها و قالب‌های نوینی یافته و در عین وفاداری به حقیقت الهی و مکشوف در عیسای مسیح، به‌شکل نظام‌های فکری زمینه‌مند و همخوان با ویژگی‌ها و نیازهای جوامع مختلف تجلی می‌یابد. 

در پایان، نوشتار خود را با این آیات به پایان می‌بریم که بیش از هر زمان دیگری در تاریخ بشری به تحقق کامل آن نزدیک هستیم: 

«و پس از آن نظر کردم و اینک جماعتی عظیم از هر ملت و طایفه و قوم و زبان پیش روی خود دیدم که هیچ‌کس آنان را نمی‌توانست شماره کند و همه پیش تخت و در پیشگاه بره ایستاده بودند. همگان ردای سفید بر تن داشتند و شاخه نخل به دست. آنان به بانگ بلند ندا در دادند که:

”نجات از آن خدای ماست،
که بر تخت نشسته؛
و از آن بره است“».

(مکاشفه ۷‏:‏۹‏-۱۰)