Free ebook download

یونس یا ارمیا؟

یونس یکی از شخصیتهای جالب کلام خداست که از زندگی او درسهای بسیاری می‌توان آموخت.

زمزمۀ جویبار معنا

نقد و بررسی فیلم «درخت زندگی»

مبانی الهیاتی دفاع از حقوق بشر به عنوان رسالتی مسیحی

یک مسیحی را با فعالیت حقوق بشری چه کار؟!

ایماندار مسیحی و موضوع دیوزدگی

در جهانبینی مسیحی، جهان ما سقوط‌کرده معرفی می‌شود، جهانی که به‌واسطۀ عصیانِ فرشتگانِ سقوط‌کرده و انسان…

مذهب سمّی

با آنانی که به طور دائم در زندگی ما سم می‌پاشند، چه باید کنیم؟…

با استدلال بر پایۀ «حداقلِ واقعیت‌های تاریخی مورد توافق محققان»

در این مقاله می‌خواهم به نکته‌ای اشاره کنم که شاید در مورد آثار تحقیقی معاصر دربارۀ عیسای مسیح ندانید. ممکن است از آنچه می‌خواهم بگویم حیرت کنید، مگر اینکه اطلاعاتتان در این زمینه به‌روز باشد. نکتۀ مورد نظر این است: تقریباً تمام محققان، خواه در رویکرد و اعتقاداتشان شکاک باشند، خواه لیبرال، میانه‌رو یا محافظه‌کار، در مورد هسته‌ای کوچک اما قطعی از واقعیت‌های تاریخی مربوط به مرحلۀ پایانی زندگی عیسی توافق دارند. این هستۀ متشکل از واقعیت‌های تاریخی معدود، چیزهای بسیاری از واقعیت رستاخیز آشکار می‌کند.

استدلال

حدود چهل سال پیش، شروع به نوشتن دربارۀ موضوعی کردم که عنوان آن را گذاشته‌ام «استدلال بر پایۀ حداقلِ واقعیت‌ها». البته وقتی می‌گویم «حداقل» نمی‌خواهم فکر کنید که استدلال ما در این زمینه «استدلالی حداقلی (مینیمالی)» است یا ما فقط به واقعیت‌های معدودی درباره رستاخیز عیسی دسترسی داریم. منظور ما اقامۀ دلایلی بر رستاخیز است بر پایۀ حداقلِ واقعیت‌هایی که مورد توافق تمام محققان معتبر دانشگاهی است. مقدمات استدلال ما را سه تا هفت رخداد تاریخی دربارۀ رستاخیز شکل می‌دهد که تمام این پژوهشگران در درستی آنها تردید ندارند.

چندی پیش، من شش مورد از این رخدادها را در مناظره‌ای که با یکی از پژوهشگران لاادری (نمی‌دانم‌گرا) داشتم برشمردم. واقعیت‌های تاریخی مزبور عبارتند از: ۱) عیسی بر صلیب مرد؛ ۲) پیروان اولیۀ عیسی کوتاه‌زمانی پس از مصلوب‌شدنش، از تجربیاتی برخوردار شدند که آنها را ظهورهای عیسی می‌دانستند؛ ۳) این امر چنان تحولی در آنها سبب شد که حاضر بودند به قیمت جان خود، پیام زنده‌شدن عیسی را به مردم برسانند. باید افزود که دو بی‌ایمان سابق، یعنی ۴) یعقوب برادر عیسی و ۵) سولُس تارسوسی (که بعدها پولس رسول نام گرفت) هر دو بر این باور بودند که عیسای برخاسته‌ازمرگ را دیده‌اند، و ۶) این پیام انجیل که مربوط به مرگ و رستاخیز عیسای مسیح بود اندک‌‌زمانی پس از این رویدادها تعلیم داده می‌شد.      

برخی از شما ممکن است تعجب کنید اگر بگویم محققی که با او مناظره داشتم نه فقط بدون استثنا با ماهیت تاریخی تمام این شش رویداد موافق بود، این را هم اضافه کرد که اعتبار تمام این موارد کاملاً مورد تأیید است.

این توافق علمی چگونه به‌دست آمده است؟

به چه علت محققانی که در نگرش‌های خود از زمینۀ مشترکی برخوردار نیستند، دربارۀ این واقعیت‌های تاریخی و واقعیت‌های دیگر نظیر آنها با هم اتفاق نظر دارند؟ بر چه اساس ممکن است محققان لیبرال و محافظه‌کار دربارۀ این مسائل توافق داشته باشند؟

شاید دلیل اصلی این توافقِ گسترده نتیجه‌ای باشد که محققان عهدجدید اخیراً به آن دست یافته‌اند و آن عبارت از این است که در عهدجدید ده‌ها تکه از اطلاعات مربوط به قدیمی‌ترین تعلیم کلیسا پراکنده است که قدمت آنها به بیست‌ سال پیش از نوشته‌شدن نخستین کتاب‌های کاننی (رسمی عهدجدید) می‌رسد. پژوهشگران به آنها می‌گویند «متون اعتقادنامه‌ای» creedal texts یا سنت. معروفترینشان هم اول قرنتیان ۱۵:‏۳-‏۷ است. پژوهشگران اتفاق نظر دارند که این متن حداکثر متعلق به آغاز یا میانۀ دهۀ سوم میلادی است یا پنج سال پس از مرگ عیسی به نگارش درآمده است. همچنین می‌توان به این متون اشاره کرد: اول قرنتیان ۸:‏۶ و ۱۱:‏۲۳-‏۲۵، رومیان ۱:‏۳-‏۴، ۱۰:‏۹ و فیلیپیان ۲:‏۶-‏۱۱. البته، متون دیگری هم هست. از میان بسیاری از این متون می‌توان به لوقا ۲۴:‏۳۴ و موعظه‌های خلاصه‌شده در کتاب اعمال رسولان نیز اشاره داشت. تمام این متون قدمتی بسیار بیشتر از اثری دارند که در آن نمایان شده‌اند.

مسیر دیگری که به این توافق ختم شده استفادۀ معمول از ابزارها و قواعدی است که مورخان و دیگران برای تشخیص رخداد واقعیت‌های تاریخی گذشته به‌کار می‌برند. به اینها اغلب می‌گویند «معیار اعتبار» criteria of authenticity. در زیر به شش مورد از این معیارها اشاره می‌کنیم که کمک می‌کنند بدانیم پژوهشگران چگونه به این توافق دست یافته‌اند:

  1. وقوع برخی رویدادها بر اساس «شهادت‌های معتبر» کسانی احراز شده که به زمان وقوع آنها نزدیک بوده یا خود در آنها حضور داشته‌اند.
  2. گاه شاهدان «در فاصلۀ زمانی کوتاهی» پس از این رویدادها به گزارش آنها پرداخته‌ و این کار به سال‌ها بعد موکول نشده است.
  3. در موارد دیگر، این رویدادها به تأیید «دو یا بیش از دو منبع مستقل» رسیده‌اند.
  4. گاه نیز «دشمنانی» که در واقع با این رویدادها مخالفت می‌ورزند و ترجیح می‌دهند که آنها هرگز اتفاق نیفتاده بودند، ممکن است قبول کنند که آنها به‌هرحال اتفاق افتاده‌اند.
  5. یا شرح این رویدادها ممکن است به اندازه‌ای برای بازگوکنندگان آنها، یا عزیزانشان یا آرمانشان، «خجالت‌آور» باشد که علت بازگفتن آنها دلیلی مگر واقعیت وقوع آنها نداشته باشد.
  6. آزمون دیگری که مورد ترجیح پژوهشگران است این است که نتیجۀ یک رویداد با رویدادهای دیگری که وقوع آنها قطعی است سازگار یا مشابه باشد (به این می‌گوییم انسجام). 

ابزارها و قواعد تاریخی دیگری نیز وجود دارد، اما مواردی که برشمردیم بهترین‌شان است. اغلب، دو یا حتی چند مورد از این دلایل اضافی موجودند و از زوایای گوناگون واقعۀ واحدی را تأیید می‌کنند. هر از گاهی، فهرست دلایل مؤید رویدادها ممکن است طولانی‌تر شود. در چنین مواردی، انکار گزارش‌های مربوط به رخدادها به‌مراتب دشوارتر می‌شود. بر اساس این نکات می‌توان نتیجه گرفت پژوهشگرانی که از گرایش فکری واحدی برخوردار نیستند در برابر این ادله به همگرایی می‌رسند و این امر کاملاً شایع است.  

چگونه می‌توان با استدلال از حداقلِ واقعیت‌های تاریخی به ظهورهای پس از رستاخیز عیسی رسید؟

بر اساس شش واقعیت فوق دربارۀ عیسی و شاگردانش، که شواهد مؤید آنهاست، سناریویی پیش روی خود داریم که قویاً به ظهور او بر شاگردانش پس از مرگ روی صلیب اشاره دارد. در واقع، می‌توان موضوع را به دو جزء اصلی تشکیل‌دهندۀ آن فروکاست: یک) آیا عیسی واقعاً بر صلیب مرد؟ و دو) آیا عیسی پس از رستاخیز دیده شد و با دوستانش درست همان‌طور گفتگو کرد که ما با دوستان خود گفتگو می‌کنیم؟ اگر عیسی پس از رستاخیز رفت‌و‌آمد و گفتگو می‌کرد و افراد مختلف شاهد آن بودند (درست همان‌گونه که در متن اول قرنتیان ۱۵:‏۳-‏۷، یعنی معتبرترین متن از نظر پژوهشگران آمده است) پس ظهورهای پس از رستاخیز او کاملاً حقیقت دارند!

برخی ممکن است این پرسش را مطرح کنند که آیا اساساً مورخ می‌تواند متن عهدجدید را ملاک قرار دهد؟ آیا پژوهشگرانی که به نقد متن می‌پردازند چنین چیزی را مجاز می‌دانند؟ باید بگویم آنها درست به‌همان‌اندازه از این متون استفاده می‌کنند که مسیحیان محافظه‌کار، منتها فرق آنها در این است که عموماً استنادات تأییدشده‌ای را ملاک قرار می‌دهند که با دلایل آنها سازگارند، نظیر آنچه بیان شد. 

نتیجه اینکه ما شش واقعیت متقن و مورد توافق در اختیار داریم که دلایل تاریخی خوبی در تأیید آنها وجود دارد. شاید باور نکنیم، اما بر اساس همین شش واقعیت می‌توان دلایلی محکم در رد تمام فرضیه‌هایی اقامه کرد که تلاش دارند رستاخیز عیسی را بدون توسل به مفروضات ماوراءطبیعی توضیح دهند. این مهمترین دلیلی است که چرا امروزه معدودی از پژوهشگران نقاد حتی تلاش دارند به این مفروضات طبیعی پاسخ گویند، حال آنکه این مفروضات در قرن نوزدهم بسیار پرطرفدار بودند. 

این شش واقعیت، در عین حال، قویترین دلایل ایجابی (مثبت) برای باورداشتن به این حقیقت هستند که عیسی پس از مرگ، به پیروان خود هم به‌صورت فردی و هم دستجمعی ظاهر شد. تقریباً تمام پژوهشگران نقاد اذعان دارند که بسیاری از شاهدان عینی، این تجربیات را گزارش کرده‌اند. به‌ندرت دیدگاهی مخالف این می‌توان یافت.

شاگردان عیسی به‌اندازه‌ای از واقعیت برخاستن او از مرگ و ظهورش اطمینان داشتند که حاضر بودند جان در راه این پیام فدا سازند، زیرا در کانون پیام انجیل قرار داشت (همچنان‌که در رومیان ۱۰:‏۹-‏۱۰ می‌بینیم). تردیدی نیست که قرن‌ها، انسان‌های بسیاری در کمال رضایت برای آرمانی جان داده‌اند که باور داشته‌اند هم حقیقت دارد و هم بسیار مهم است. اما، انسان حاضر نمی‌شود جان خود را فدای نظری کند که می‌داند دروغی بیش نیست.

با‌این‌همه، وضع در مورد شاگردان عیسی فرق داشت. مسیحیت در مقام یکی از ادیان مهم جهان، دارای این خصلت یگانه است که شاگردان اولیه‌اش حاضر به جان‌سپاری در راه این اعتقاد بودند که بنیانگذار دین‌شان از مرگ برخاسته است. از این گذشته، رستاخیز او در کانون پیام آنها جای داشت! جای دیگری نمی‌توان رویدادی با این ماهیت یافت، به‌خصوص که خواهان شواهد آن هم باشیم. 

هرچند این نکته ثابت‌کنندۀ رستاخیز نیست، حداقل دال بر این است که شاگردان «فکر می‌کردند» این اتفاق افتاده است. به‌علاوه، فقط خودشان، خود این ایمانداران در موضعی قرار داشتند که می‌توانستند بدانند عیسی را پس از مرگش دیده‌اند یا نه. آمادگی آنها برای جانفشانی در راه اعلام این تجربیات، یقیناً از این نظر اهمیت دارد که نشان می‌دهد به این واقعیت‌ها یقین کامل داشتند. با در نظر گرفتن این مسئله، به بهترین توضیح ممکن برای آنچه براستی اتفاق افتاد نزدیکتر می‌شویم. 

غیر از نکاتی که برشمردیم، باید به تغییری که در زندگی افراد بدبینی چون یعقوب، برادر عیسی، و پولس پدید آمد نیز اشاره کنیم. چه چیز تغییری چنین اساسی در زندگی آنها پدید آورد؟ آنها نیز حاضر بودند برای ایمان جدید خود به اینکه خودشان نیز عیسای برخاسته‌ازمرگ را دیده‌اند جان بدهند. در واقع، هر دو نیز، همچون بسیاری دیگر، در راه ایمانشان به رستاخیز عیسی کشته شدند.

نکتۀ آخر اینکه، امروزه حتی پژوهشگران نقاد در این باره همنظرند که نخستین پیام رستاخیز درست پس از مصلوب‌شدن عیسی موعظه شد، آن‌هم توسط کسانی که در این تجربه‌ها حضور داشتند. بنابراین، چنین نبود که این پیام سال‌ها و حتی ده‌های متمادی بسط و تکامل پیدا کند، بلکه اتفاقاً ظرف مدتی کوتاه از اورشلیم پخش شد و در سراسر دنیای مدیترانه گسترش یافت.

نتیجه‌گیری

گرایش‌های اخیر در پژوهش‌های مربوط به رستاخیز عیسی نشان‌دهندۀ آن است که این تحقیقات در چند دهۀ اخیر در مسیر مثبتی پیش رفته است. این چشم‌انداز نو نشان‌دهندۀ این است که پژوهشگران عهدجدید به‌طور فزاینده به متونی در عهدجدید توجه نشان می‌دهند که منعکس‌کنندۀ اعتقادات مسیحیان اولیه و بنابراین حاوی سنتی هستند که به‌مراتب دیرینه‌تر از کتابی است که در آن آمده‌اند. این چشم‌انداز همچنین گویای آن است که پژوهشگران از معیارهای نقد تاریخی برای بخش‌های گسترده‌تری از متون عهدجدید استفاده می‌کنند. نتیجۀ کلی، بسط اطلاعات ما از روزگار عیسی و جزئیات زندگی خود اوست. به این ترتیب، شواهد موجود موجب پیشرفت تحقیقات پژوهشگران شده است. 

بر این اساس می‌توان نتیجه گرفت که رستاخیز، تعلیم بی‌همتایی است و کسانی که ایمان دارند عیسی جان داد و دوباره از مرگ برخاست، بر زمینی محکم ایستاده‌اند! واقعاً محکم!