Free ebook download

خادمان مسیح جلال مسیح

این پیام، به بررسی بخشی کوتاه از اصول و حقایق رهبری روحانی می‌پردازد

اثبات رستاخیز عیسای مسیح

حدود چهل سال پیش، شروع به نوشتن دربارۀ موضوعی کردم که عنوان آن را گذاشته‌ام «استدلال بر پایۀ حداقلِ واقعیت‌ها»

خادمین شفا یافته

این پیام، به بررسی بخشی کوتاه از اصول و حقایق رهبری روحانی می‌پردازد

ایلیا و الیشع

این پیام، به بررسی بخشی کوتاه از اصول و حقایق رهبری روحانی می‌پردازد

خودنمائی

این پیام، به بررسی بخشی کوتاه از اصول و حقایق رهبری روحانی می‌پردازد

قدیس آپرات (آفراهات، پرهاد یا فرهاد، قرن چهارم م.) با کنیهٔ “حکیم پارسی”، یکی از برجسته‌‏ترین پدران شناخته شدهٔ کلیسای پارس است و در رأس فهرست طویل نویسندگان سُریانی کلیسای پارس قرار دارد. قدیس آپرات در روزگار جفا رساندن شاپور دوم (۳۰۹-‏۳۷۹ م.)، امپراتور پارس، به مسیحیان ایرانی، به ایمان مسیحی گروید. ما چیز زیادی در مورد زندگی او نمی‏دانیم و حکایت سِمتِ اسقفی و همچنین ریاست وی بر دیر حضرت متی (واقع در دشت نینوای عراق کنونی)، توسط تاریخ‏نگاران قرون بعدی مطرح شده است.

تنها اثر به جا مانده از قدیس آپرات بیست و سه کتاب توضیحی اوست (۳۳۷-‏۳۴۵ م.)، که به زبان سُریانی نوشته شده است. اثر فوق شباهت زیادی به موعظه و سخنرانی دارد. قدیس آپرات ده کتاب نخست خود را در سال ۳۳۷ م. نوشت؛ و گروه دوم (۱۱-‏۱۳، ۱۵-‏۲۲) را هشت سال بعد با لحنی تدافعی به نگارش درآورد. در آن هنگام مسیحیان، تحت جفای سازمان‏یافتهٔ دولتی (شاپور دوم) قرار داشتند و افزون بر آن کشمکشی مابین مسیحیان و یهودیان به وجود آمده بود. از این رو، قدیس آپرات در آن سالها از جایگاه تعلیمی پیشین خود فاصله می‏گیرد و در قامت مناظره‏‌کننده‏‌ای توانا ظاهر می‏شود.

قدیس آپرات که خود شاهد عینی دوران جفای طولانی شاپور دوم بر کلیسای پارس بود، در انتهای کتاب ۲۳ام خود این طور می‏نویسد:

«این را برایت نوشتم، دوست من، در ماه آگوست (Ab)، در سال۳۵۶ام از پادشاهی اسکندر، پسر فیلیپ مقدونیه‏ای، و سال ۳۶ام پادشاهی شاپور، پادشاه پارس، کسی که جفاها را موجب شد، و در پنجمین سال تخریب تمامی کلیساها، و در سالی که کشتار بزرگ شهدا در سرزمین شرقی به وقوع پیوست، …»

جفای سخت و نفس‏گیر شاپور دوم بر مسیحیان پارس، که تلفات جانی و مالی بسیار سنگینی در پی داشت، بسیار طولانی شده بود و به‌ظاهر هیچ نشانی از پایان آن مشهود نبود! از این رو، در آن هنگام پرسش قدیمی و چالش‏برانگیزِ «خدای آنان کجاست؟»، به گوش می‏رسید. پرسشی که به روایت کتاب‏‌مقدّس به‌ظاهر پیشِ روی ایمانداران تمامی دهرها قرار داشته است! به عنوان نمونه، نویسندهٔ مزمور مشهور ۴۲ شرایط روحی خود را به هنگام روبه‌رو شدن با این پرسشِ چالش‏برانگیز این گونه توصیف می‏کند: «اشکهایم روز و شب خوراک من است، چون تمامی روز مرا گویند: ”خدای تو کجاست؟“» (آیهٔ ۳). نویسندهٔ مزمور ۱۱۵ نیز پرسش مورد بحث را پرسشی جدّی از سوی خداناباوران تلقی می‏کند و تلاش دارد پاسخی برای آن فراهم آورد (آیۀ ۲). به نظر می‏رسد که همین پرسش یحیی تعمید‏دهنده را نیز تا حد تردید در مورد رؤیا و پیغام مستقیم خداوند (یوحنا۱:‏۳۳-۳۴)، به چالش کشیده باشد!

قدیس آپرات در کتاب ۲۱ام خود تحت عنوان “جفا” در حقیقت در صدد برآمده است تا به این پرسش انتقادی – تخریبی خداناباوران و همچنین یهودیانی که ایمان مسیحی را به سُخره می‏گرفتند، پاسخ دهد. او کتاب جفا را این گونه آغاز می‏کند: «از ملامتی خبر یافته‏‌ام که مرا بسیار رنجانده است. مردمان ناپاک (بی‏دین) می‏گویند که این مردمانی که از تمامی ملل گرد هم آمده‏‌اند، خدایی ندارند. اگر خدایی دارند، چرا او به جهت قوم خود خونخواهی نمی‏کند؟ و تاریکی بر من تیره‏‌تر شد بدان جهت که یهودیان نیز ما را ملامت می‏کنند و خود را بر فرزندان قوم ما برمی‏‌افرازند. واقع شد مردی یهودی که حکیمش می‏خواندند مرا مورد پرسش قرار داد و گفت: ”مگر عیسی‏ که شما او را معلم خود می‏خوانید، برای شما ننوشته است، اگر ایمانی به اندازهٔ دانهٔ خردل می‏داشتید، و به کوهی می‏گفتید جابه‌جا شو، از پیش روی شما برداشته می‏شد؛ و شما حتی می‏توانید بگویید برداشته شده به دریا افکنده شود، و آن باید از شما اطاعت کند؟ بنابراین در بین تمامی افراد قوم شما شخص حکیمی یافت نمی‏شود تا دعای وی شنیده شود، تا از خدا بخواهد جفا بر شما متوقف شود …“»

با اندیشیدن در کتاب جفای قدیس آپرات، چند موردِ قابل تأمل و آموزنده به چشم می‏خورد: نخست این که قدیس آپرات از دادن پاسخی پُرشتاب و سطحی به پرسش طرح شده از سوی خداناباوران و یهودیان پرهیز می‏کند. از سوی دیگر، او علت جفا را در خودِ کلیسا جستجو نمی‏کند، بلکه در عوض با یادآوری نمونه‏‌های پُرشمارِ افراد جفادیدهٔ در کتاب‏مقدس، مخاطب خود را با تصویر بزرگتری روبه‌رو می‏سازد. قدیس آپرات می‏نویسد: «… یوسف جفا دید… یوسفی که جفا دید، نمونه‏‌ای از عیسای جفادیده است. پدر یوسف او را به جامه‏‌ای رنگارنگ ملبس ساخت، و پدر عیسی نیز او را به واسطۀ باکره‏‌ای جسم پوشاند. پدر یوسف او را بیش از سایر پسران خود دوست می‏داشت؛ عیسی نیز فرزند حبیب پدر خود بود. … موسی نیز همانند عیسی جفا دید، … داوود همانند عیسی جفا دید، … ایلیا همانند عیسی جفا دید، … دانیال همانند عیسی جفا دید، … عزیزانم این یادآوری را در مورد عیسایی که جفا دید و پارسایانی که جفا دیدند برای شما به‌جا آوردم تا آنانی که امروز به خاطر عیسایِ جفادیده تحت جفا هستند، تسلی یابند.»

مورد قابل توجه دیگر، پیوستن زنجیرهٔ ایمانداران جفادیدهٔ عهد قدیم به کلیسای تحت جفای پارس در همان تصویر بزرگ مورد اشاره است. قدیس آپرات در حقیقت کلیسای پارس را نیز همسان کلیسای (جفادیدهٔ) خواهر در غرب، عضوی از کلیسای جهانی مسیح معرفی می‏کند که میراث‏دار قوم خدا در عهد عتیق و آن قهرمانان مضروب و جفادیدۀ طریق ایمان، و همچنین پیرو خداوند زخمی خود است.

افزون بر این، نویسنده با شمارش گروهی از ایمانداران جفادیدهٔ اعصار مختلف به خوانندگان خود یادآوری می‏کند که ایماندارانِ تمامی دورانها همانند خداوند ما عیسی مسیح تحت جفا بوده‏‌اند و جفای شاپور بر کلیسای پارس را نباید پدیده‏‌ای شگفت و استثنایی به شمار آورد. قدیس آپرات سرانجام سخن عیسی مسیح در یوحنا۱۵:‏۲۰ و لوقا۲۱:‏۱۶و۱۷ را برهان قرار می‏دهد و می‏گوید: «زیرا او خود نوشت و ما را تسلی داد، و گفت: ”کلامی را که به شما گفتم، به یاد داشته باشید: ’بنده از ارباب خود بزرگتر نیست.‘ اگر مرا آزار رسانیدند، با شما نیز چنین خواهند کرد؛ و اگر کلام مرا نگاه داشتند، کلام شما را نیز نگاه خواهند داشت.“ ”حتی والدین و برادرانتان، و خویشان و دوستانتان شما را تسلیم دشمن خواهند کرد و برخی از شما را خواهند کشت. مردم همه به‌خاطر نام من از شما نفرت خواهند داشت.“»

قدیس آپرات در جای دیگری می‏افزاید: «تمام این سخنان که برای شما نوشتم، عزیزانم، از ابتدا بدین جهت بود که یهودیان فرزندان قوم ما را ملامت می‏کنند؛ اما حال، تا آن جا که بتوانم دریابم، شما را در مورد جفادیدگان آموزش خواهم داد، که آنان پاداش بزرگ یافته‏‌اند، در حالی که جفاکنندگان خوار و مورد تمسخر قرار گرفته‏‌اند.»

قلم قدیس آپرات در نِیستانی پارسی روییده است، از این رو نفیرش نیز آهنگی شرقی دارد و با ترس، گریز، اندوه، زندان، رنج و شهادت بیگانه نیست! این قلم عطیه‌ای الهی در دست یکی از پدران برجستهٔ کلیسای کهن سرزمین پارس است که فرزندان خداوند را در پیمودن مسیر دشوارِ ایمان یاری می‏رساند، و از توشه‏‌ای ارزشمند برای آموزش فرزندان کلیسای خود در این روزگار نیز برخوردار است.