Free ebook download

در ستایش دیوانگی

نقدی بر فیلم «دلم می‌خواد برقصم»

آکادمی گُندی‌شاپور

عنوان “اصلاحات” به تغییرات مذهبی عمده‏‌ای اشاره دارد که طی سدۀ شانزدهم میلادی در اروپا اتفاق افتاد

کلیسا و اقرار ایمان مسیحی (قسمت چهارم)

کاتولیک‌ بودن کلیسا به‌هیچ‌وجه فقط به معنای کلیسای «کاتولیک رومی» ‌به رهبری پاپ (اسقف شهر رم) نیست و

کلیسا و اقرار ایمان مسیحی (قسمت سوم)

دومین شاخص کلیسا تقدس آن است و دلیل مقدس‌بودن کلیسا این است که مسیح، قدوس خدا، سرور و آقای کلیساست

کلیسا و اقرار ایمان مسیحی (قسمت دوم)

مسیح، لوگوس (کلام) و یگانه فرزند خداست که خدا با او و توسط او همه چیز را آفرید

پروفسور توماس فورسایت تورِنس به خانوادۀ بزرگی تعلق داشت که بیشتر اعضایش از متألهان تراز اول جهان مسیحیت بوده و عموماً به خدمات روحانی مسیحی در سطوح بالا اشتغال داشته‌اند. برخی از آنها اکنون دورۀ بازنشستگی خود را طی می‌کنند و هنوز خدمات تأثیرگذار و ارزنده‌ای ارائه می‌دهند. از این‌رو، برای خواننده‌ای که فقط به نام خانوادگی تورِنس توجه کند، ممکن است دیوید یا جیمز تورِنس را که برادران نویسنده بوده و هر دو نیز کشیش کلیسای اسکاتلند بوده‌اند با او یا پسرش، لِین تورنِس، متأله و رئیس سابق دانشکدۀ الهیات پرینستون، اشتباه بگیرد، خاصه که همۀ آنها دست‌به‌قلم بوده و آثاری تألیف کرده‌اند. به هر روی، با همۀ همانندی‌ها بین تورنس و بارت، می‌توان تورنس را از برخی جهات خوش‌اقبال‌تر از استاد سوئیسی‌اش دانست، زیرا با اینکه هنوز زندگینامۀ جامع و دقیقی دربارۀ بارت وجود ندارد، در سال ۱۹۹۹ پروفسور آلیستر مک‌گراث زندگینامۀ مفصل و معتبری دربارۀ تورنس منتشر ساخت که ستایش بسیاری برانگیخت و حتی برای اعضای خانوادۀ خود تورنس محل استناد بوده است. از آنجا که به‌ندرت ممکن است اندیشه‌های انسان ارتباطی با زندگی و زمانۀ او نداشته باشند، و اصولاً افکار انسان در بستر تجربۀ زیستۀ او موضوعیت می‌یابند و صورت می‌بندند، شرح زیر می‌تواند تمهیدی برای ورود به دنیای تورنس و راهگشای فهم مبانی فکری او باشد. 

زادۀ چین، بالیدۀ مکتب مسیح

توماس فورسایت تورِنس (Thomas Forsyth Torrance) در ۳۰ اوت (آگوست) ۱۹۱۳ در چنگدو مرکز استان سیچوآن در جنوب غربی چین متولد شد. اما چرا متأله آیندۀ اسکاتلندی در چین متولد شد؟ برای پاسخ به این پرسش باید به اندکی قبل بازگردیم و مختصری در شرح احوال پدر تورنس بیاوریم که مرد بسیار جالبی بود و عشق به خدمت خداوند و صلابت شخصیت و ایمان بی‌غل و غش او تأثیری نازدودنی بر ذهن و ضمیر تام و بلکه تمام شش فرزندش گذاشت. تورِنس (یا تام، به تعبیر صمیمانۀ برادرش) دومین فرزند از شش فرزند این خانواده بود که به‌گفتۀ برادرش، شاد و خوشبخت و در فضایی بسیار روحانی در کنار هم زندگی می‌کردند. پدر تام، یعنی کشیش توماس تورِنس در کلیسایی عضویت داشته و بالیده بود که در گذشته شاهد برخی از بزرگترین بیدارهای روحانی اسکاتلند شده بود. او در ۱۸۹۵ رهسپار چین شد و در اول ژانویۀ ۱۸۹۶ وارد شانگهای گردید. در یک سفر نُه هفته‌ای بر رودخانۀ یانگ‌تسه که طولانی‌ترین رودخانۀ آسیا و سومین رودخانۀ طولانی جهان است، خود را به چنگدو رساند. کشیش تورِنس که سخت دلبستۀ این سرزمین و مردمش بود در اندک‌زمانی به زبان چینی تسلط یافت و حتی توانست برخی از آثار کلاسیک این زبان را به انگلیسی ترجمه کند. او با تمام توان به خدمت روحانی مسیحی در محل زندگی خود پرداخت و در آخرین سال خدمتش در چین به‌همراه همکارانش بیش از یک میلیون جلد کتاب‌مقدس یا بخش‌هایی از آن را در سیچوآن غربی توزیع کرد. مسیحیان چینی همواره از او به نیکی یاد می‌کردند و لوح‌های یادبود فراوانی به او تقدیم داشتند. جالب است بدانیم که او در چین فعالیت‌های علمی فراوانی نیز انجام داد که بازتاب آن را در شخصیت فرزندانش، خاصه تام و عشق و علاقۀ وافرش به علم، می‌توان بازشناخت. 

مادر خانواده، آنی تورِنس نیز از میسیونرهای مقیم در چین بود. برادر تورِنس به ایّام خوش زندگی خانواده در چین اشاره می‌کند که زیبایی‌های طبیعی خیال‌انگیز محیط در کنار عادات و آداب زندگی شرقی، کودکی شادی برای آنها رقم زد که البته با فراز و فرودها و رخدادهای تلخ و دردناک نیز همراه بود. خانواده هر روز عبادت داشت و اعضای آن بر زانوانشان دعا می‌کردند. مسیح در مرکز عبادت خانوادگی بود و کتاب‌مقدس جایگاهی محوری داشت، به‌گونه‌ای که خواندن مستمر آن، به عادت دائمی اعضا تبدیل شد و حتی زمانی که هریک به راه خود رفتند، بنا بر عادتی که در آنها ماندگار شده بود اغلب سالی دو مرتبه کل کتاب‌مقدس را می‌خواندند. پس از بازگشت به اسکاتلند و مراجعت پدر به چین برای ادامۀ خدمات مسیحی‌اش، مادر خانواده یک‌تنه بار تربیت روحانی و علمی فرزندان را به دوش کشید. بچه‌ها او را دانشمند الهیات خانه می‌دانستند. و البته اتصاف او به این خصلت با توجه به عادت کتاب‌‌خوانی‌ مستمرش و نوع کتاب‌هایی که می‌خواند و توصیه می‌کرد، بیراه نبود. خانم تورِنس با همۀ اهمیتی که به درس و مشق فرزندانش می‌داد، شکل‌گیری شخصیت مسیحی و تربیت روحانی آنها را در صدر وظایف تربیتی خود قرار داده بود. نام ژان کالوَن، اصلاحگر بزرگ کلیسا در قرن شانزدهم، مرتب در خانواده بر سر زبان بود و وقتی تام وارد دانشکدۀ الهیات شد، مادر نسخه‌ای از کتاب Credo یعنی «من ایمان دارم» کارل بارت، متأله بزرگ سوئیسی قرن بیستم، را به او هدیه کرد و به این ترتیب، زمینۀ آشنایی او را با این متأله نامدار مسیحی که نقشی نازدودنی بر اندیشه‌‌ها و شخصیت تورنس داشت فراهم ساخت. بعدها خود بارت دربارۀ تورنس که یکی از ممتازترین شاگردانش بود اظهار داشت که بهتر از هرکس دیگری الهیات او را فهمیده است. تام تا ۱۴ سالگی در چین بود و در مدرسه‌ای که میسیونرهای کانادایی تأسیس کرده بودند از سال ۱۹۲۰ تا ۱۹۲۷ تحصیل کرد. اما اتفاقاتی ناگوار به حضور خانواده در چین پایان داد.

آغازی نو در اسکاتلند

با وقوع انقلاب کمونیستیِ روسیه در سال ۱۹۱۷، سیل آثار الحادی و اسلحه به چین سرازیر شد و دست جنگ‌سالاران محلی افتاد و موجی از بیگانه‌ستیزی و دشمنی با دین به‌طور عام، و مسیحیت به‌طور خاص، به راه انداخت. رفته‌رفته کار به جایی رسید که سفارت انگلستان از اتباع خود در کشور خواست که هرچه زودتر کشور را ترک کنند. در این روزهای بلاخیز که لحظه‌لحظه‌اش آبستن تلخ‌ترین حوادث بود و گاه دَمِسرد مرگ تا همسایگی خانواده پیش می‌آمد، آنچه تأثیری ژرف بر تام نهاد ایمان عمیق والدینش و توکل تام‌وتمامشان بر خداوند بود حتی آنگاه که زیر آتش مستقیم پیکارگران کمونیست قرار گرفتند. به شهادت برادر تام، حضور خدا به‌نحوی بسیار ملموس خانواده را همراهی می‌کرد و بخشی در دعاهای جواب‌یافته‌شان تبلور می‌یافت. تام ایمان عملی والدینش را بارها و در سخت‌ترین آنات زندگی‌شان دیده بود. او در برخی از سفرهای پدرش که به‌منظور خدمت مسیحی به مردم چین انجام می‌داد او را همراهی کرده و ایمانش را در میدان عمل مشاهده کرده بود. همین بعدها به تاروپود اندیشه‌های الهیاتی‌اش راه یافت و از او مرد عمل ساخت تا جایی که این اندیشمند تیزبین مسیحی که اندیشه‌اش تا قله‌های تفکر نظری اوج می‌گرفت، الهیاتی را که در ساحت عمل تحقق نداشت به طعنه «الهیاتِ روی کاغذ» می‌خوانْد.

در اسکاتلند فصل جدیدی در زندگی تام گشوده شد. او سرانجام وارد دانشگاه اِدِنبورگ شد و به تحصیل در رشتۀ فلسفه و ادبیات کلاسیک (به زبان‌های لاتین و یونانی کهن) پرداخت و همچنین نیز در رشتۀ فلسفۀ علم تحصیل کرد. تحصیلات رسمی او در رشتۀ الهیات، پاییز سال ۱۹۳۴ در نیوکالج آغاز شد. در این زمان بود که تام به الهیات صدر مسیحیت یا به‌عبارتی مسیحیت اولیه علاقه‌ یافت. در نیوکالج، به‌ویژه دو تن از استادانش تأثیری ماندگار بر او گذاشتند. یکی از آنها، هیو راس مَکینتاش تأکید می‌ورزید که خدا را فقط در مسیح می‌توان شناخت و آنچه خدا در ذات خود هست، نسبت به ما نیز همان هست. در اینجا فرصت را مغتنم می‌شماریم تا نقبی بزنیم به یکی از موضوعات مهم در الهیات تورِنس. تورنس اساساً قائل به وحدت بین وجود و فعل خداست. به زبان ساده، وجود خدا و ذاتش. ذات یعنی چیزی که خدا در خودش هست، همان فعل یا کار خداست. این حکم از سوی دیگر هم صادق است، یعنی فعل خدا همان وجود اوست، فعل خدا همان‌چیزی است که خدا در خودش هست. بنابراین، از آنچه خدا در قبال ما هست، می‌توان فهمید که خدا در خودش کیست. از آنجا که تورنس تأکید دارد که شناخت درست و دقیق یک چیز، شناخت آن بر حسب ذاتش است، پس شناخت خدا برحسب ذاتش درست‌ترین شناخت از اوست. لیکن این شناخت شناختی است که خدا در فعل خود به ما می‌بخشد، یعنی به‌نحو متعالی در خودانکشافی‌اش در تجسم کلام یعنی مسیح. در مسیح و در آنچه مسیح برای ما بود و هست و انجام داد، ما خدا را می‌یابیم، خدا را در فعلش، و خدا را بر حسب ذاتش، و بدین‌گونه است که شناخت دقیق و درست خدا در مسیح، و فقط در او، امکان‌پذیر می‌شود. کلام خدا و مکاشفۀ خدا همواره از فراسو، یعنی بیرون از وجود انسان، به سوی او می‌آید و هم از این‌روست که تورنس به تأسی از استادانش، و بعدها به‌خصوص بارت، می‌گوید: «انسان با عمیق‌تر کاویدن خود، خدا را در خودش نمی‌یابد». این ما را به یاد گفتۀ بارت می‌اندازد که «خدا در انتها و مقصد هیچ راه انسانی قرار نگرفته است.» مَکینتاش تورنس را با «الهیات ناظر بر کلام» بارت آشنا کرد. الهیات بارت در اواسط دهۀ ۱۹۳۰ در اسکاتلند محبوبیت می‌یافت. تام به محض موجودشدن ترجمه‌ای از اثر معروفِ چندجلدی بارت به نام «اصول اعتقادات کلیسا» به زبان انگلیسی، جلد اول، بخش اول از این مجموعه را با شوق فراوان خواند. آنچه به‌ویژه در الهیات بارت نظر تورنس را به خود جلب کرد ساختار تثلیثی آن بود. خود تورنس بعدها به یکی از برجسته‌ترین معرفی‌کنندگان بارت به دنیای انگلیسی‌زبان تبدیل شد. در قسمت معرفی آثار تورنس اشاره‌ای به فعالیت او در این زمینه خواهیم داشت.

در سال ۱۹۳۶ یک بنیاد علمی هزینۀ فرصت مطالعاتی تام را تأمین کرد و او به هزینۀ این بنیاد به خاورمیانه سفر کرد و به مصر، سوریه، لبنان، بیت‌لحم، ناصره و عراق رفت. اما در بصره که به‌خاطر وقوع شورش تحت حکومت نظامی قرار داشت، به‌ جرم جاسوسی برای بیگانگان دستگیر شد و کم مانده بود به چوبۀ دار آویخته شود که به هر زحمتی بود توانست مسئولان را قانع کند که دانشجوی الهیات است و برای تحقیقات مربوط به دروس خود به آن خطه سفر کرده است. با اینکه موضوع ختم به خیر شد اما این آخرین باری نبود که تام در چند قدمی مرگ قرار می‌گرفت. در این مدت او مقداری عربی آموخت که البته با توجه به استعداد او در یادگیری زبان‌های جدید عجیب نبود. او در مجموع به زبان‌های چینی، یونانی، لاتین، آلمانی و فرانسه تسلط کامل داشت. هم از این‌روست که نوشته‌هایش مشحون از عبارات یونانی و لاتینی و غیره است که در کنار نثر دشوار و پیچ‌درپیچ او، کار را برای مترجم آثارش صدچندان دشوار می‌سازد. تام پس از بازگشت به اسکاتلند با درجۀ عالی از رشتۀ الهیات سیستماتیک یعنی نظام‌مند فارغ‌التحصیل شد و بورسیه‌ای برای ادامۀ تحصیل در سوییس دریافت داشت.

تحصیل در سوییس، تدریس در آمریکا

 به این ترتیب این فرصت برای او مهیا شد که از ۱۹۳۷-‏۱۹۳۸ در درس‌گفتارهای کارل بارت شرکت کند. در این درس‌گفتارها پنجاه دانشجو شرکت داشتند که بارت بر اساس دو آزمونی که از آنها گرفت حدود دوازده نفر را برای مطالعات هفتگی الهیات در خانه‌اش انتخاب کرد. این مطالعات افزون بر چهار درس‌گفتار هفتگی بارت بود که گویا وی برای تهیۀ هر یک ساعت از آنها، ده ساعت وقت صرف می‌کرد. ماجرای آزمون از این قرار بود که چون بارت عقیده داشت موفقیت در فراگیری الهیات موکول به تسلط کامل بر زبان لاتین است، بخشی از یک متن کلاسیک را به دانشجویان داد تا ترجمه کنند. همچنین از آنها خواست مقاله‌ای دربارۀ یک موضوع الهیاتی بنویسند. تام بهترین ترجمه و مقاله را ارائه داد و از همان آغاز بهترین دانشجوی بارت بود. آنچه در این درس‌گفتارها ارائه شد در واقع محتوای قسمت اولِ جلد دوم «اصول اعتقادات کلیسا» بود که شامل آموزۀ خداست. بعدها تورنس ابراز عقیده کرد که همین جلد دوم که شامل دو بخش است، از نظر اهمیت و غنای الهیاتی‌اش با علیه اصحاب آریوس (آتاناسیوس)، در باب تثلیث (آگوستین)، جامع الهیات (آکویناس)، و مبانی دیانت مسیحی (کالوَن) پهلو می‌زند.تام در آغاز موضوعی برای رسالۀ دکتری خود انتخاب کرده بود که با مخالفت بارت روبه‌رو شد، زیرا بارت عقیده داشت که برای نوشتن دربارۀ این موضوع هنوز بسیار جوان است. چنین بود که سرانجام رسالۀ دکتری خود را پس از وقفه‌ای که به‌خاطر جنگ جهانی دوم و پیامدهای آن در ادامۀ تحصیلاتش افتاد، دربارۀ «آموزۀ فیض در آثار پدران رسولی کلیسا» نوشت و در ۱۹۴۶ از آن دفاع کرد و با گذراندن آزمون جامع دکتری، با درجۀ عالی (به لاتین magna cum laude) فارغ‌التحصیل گردید. در همین سال نیز با مارگارِت ادیت اسپیر ازدواج کرد که در زمان جنگ پرستار بود و زندگی روحانی بسیار منضبطی داشت. 

در آمریکا …

تورنس از سال ۱۹۳۸-‏۱۹۳۹ در دانشکدۀ الهیات اوبِرْن در نیویورک تدریس کرد. یادآوری می‌کنیم که این مربوط به دوران پیش از وقوع جنگ بود و در این زمان تام جوانتر بود و هنوز مدرک دکترا نداشت. این دانشکده از نظر الهیاتی، لیبرال یعنی آزاداندیش بود و خط‌ مشی آن از اساس با دیدگاه‌های الهیاتی تورنس سازگاری نداشت، اما در کمال شگفتی، پس از مصاحبه، وی برای تدریس در این دانشکده پذیرفته شد. او وقت بسیاری برای تهیۀ درس‌گفتارهایش صرف می‌کرد و تأثیر بارت و استادان پیشینش در نیوکالج بر او بسیار مشهود بود. البته ناگفته نماند که با همۀ تأثیری که بارت در سراسر عمر بر تورنس داشت، او ستایندۀ چشم‌وگوش‌بستۀ بارت نبود و اتفاقاً نقدهای مهمی به وی داشت، از جمله اینکه دیدگاه بارت را دربارۀ آیین‌های کلیسایی و موضوع وساطت مسیح نابسنده می‌دانست و عقیده داشت که آموزۀ بارت در باب آفرینش بیشتر به انسان در جهان معطوف است تا به خود cosmos یا جهان. از این‌رو، با اینکه تورنس از آثار و اندیشه‌های بارت بهرۀ بسیار برده بود، اما به مصداق این گفتۀ معروف، بر شانه‌های استاد قرار گرفته و به افقی دورتر و گسترده‌تر از بارت، لااقل در موضوعاتی که برشمردیم نظر دوخته بود و هم از این‌رو باید انتظار داشته باشیم که این کاستی‌ها را در آثار خود برطرف کرده باشد، که چنین نیز بوده است. برای مثال، یکی از بهترین کتاب‌های تورنس که در همان حال نیز مدخلی مفید برای ورود به اندیشه‌های اوست، کتاب نسبتاً کوچکی است به نام «وساطت مسیح» که خواندن آن بسیار توصیه می‌شود. در اوبِرْن، تورنس غیر از موضوع مسیح‌شناسی دربارۀ موضوعات گوناگونی چون فیض، الهیات، فلسفه، رابطۀ الهیات و روان‌شناسی، رابطۀ الهیات و علم، و آموزۀ خدا به‌ویژه تثلیث درس‌گفتارهایی ارائه داد. یکی از اتفاقات در خور توجه‌ای که در این زمان افتاد این بود که درس‌گفتارهای تورنس موجب شد برخی دانشجویان تجربۀ شخصی عمیقی از مسیح بیابند و زندگی خود را به او تسلیم کنند. همچنان‌که پیشتر نیز اشاره شد، یکی از پایه‌های معرفت‌شناسی تورنس این است که عقیده دارد شناخت یک چیز به معنی شناخت آن بر حسب ذاتش است و در عرصۀ علم، و الهیات نیز، این بدان معناست که وقتی موضوع مورد شناسایی در افق فهم و تجربۀ ما قرار می‌گیرد، ما باید خود را با لوازم شناخت آن منطبق سازیم؛ بنابراین، اگر موضوع شناخت ما مسیح است، به‌عبارتی مسیح در عینیت وجود شخصی‌اش، شناخت او جز بر پایۀ ایمان و تسلیم کامل به او و اطاعت از کلامش میسر نیست. چنین رویکردی در یک دانشکدۀ لیبرال که بی‌طرفی عینی را از شروط تحقیق می‌داند و نسبیت‌باوری و عقیده به عدم تعین حقیقت تا مغز استخوانش ریشه دوانده، برخی از دانشجویان را دچار تنش می‌کرد، و درست به همین دلیل نیز، برای برخی دیگر فرصتی نو برای کسب تجربه‌ای عمیق و شخصی از مسیح فراهم می‌ساخت.   

با این‌همه، در آمریکا یکی از مهمترین پیشنهادهایی که به تورنس شد، تدریس در دانشگاه پرینستون بود. البته، منظور دانشگاه پرینستون است و نه دانشکدۀ الهیات پرینستون. در آنجا نیز همین شروط برای تدریس برقرار بود و باز هم تورنس در مصاحبۀ کاری پذیرفته شد. لیکن او علی‌رغم شور و اشتیاقش برای تدریس در پرینستون، به‌سبب خطر قریب‌الوقوع جنگ در اروپا، تصمیم به بازگشت گرفت. 

اروپا در شعله‌های جنگ

تورنس در تابستان سال ۱۹۳۹ به انگلستان بازگشت و روز یکشنبه سوم سپتامبر، انگلستان و فرانسه علیه آلمان نازی اعلام جنگ کردند. در مارس سال ۱۹۴۰ تورنس به مقام کشیشی دستگذاری شد و در این روز، پدرش مجموعۀ کامل تفاسیر کالون را به او هدیه کرد که در تهیۀ موعظه بسیار به‌ کارش آمد. موعظه‌های تورنس بسیار تأثیرگذار بود و همچنان قلب‌ها را برای مسیح تسخیر می‌کرد، و البته محتوایی غنی از نظر الهیاتی و دغدغه‌های پررنگ شبانی داشت. در تعلیمات و موعظه‌های تورنس مسیح همواره جایگاهی محوری داشته است، به‌گونه‌ای که یک بار دربارۀ مسیح چنین گفت: «هنگامی که به چهرۀ مسیح نگاه می‌کنی و چهرۀ خدا را می‌بینی، می‌دانی که این چهره را جای دیگری ندیده‌ای، و به طریق دیگری هم نمی‌‌توانستی ببینی.» تورنس که مرد ایمان و عمل بود در زمان جنگ حاضر نشد که در کنج عافیت بنشیند و از دور شاهد رنج و آلام سربازان و خانواده‌های آنها باشد. این بود که در سال ۱۹۴۳ خود را در اختیار ارتش قرار داد تا به‌عنوان روحانی مسیحی به هر طریق ممکن برای کمک به رزمندگان تلاش کند. به این ترتیب، مأموریت یافت تا آذوقۀ سربازان اسکاتلندی را تأمین کند. به این منظور رهسپار آفریقای شمالی و خاورمیانه شد. قرار بود به افراد دیویزیون یعنی واحد نظامی مستقر در تریپولی که برای حمله به جزیرۀ سیسیل آماده می‌شدند کمک‌رسانی کند. در جریان جنگ، چندین بار در یک قدمی مرگ قرار گرفت. در یکی از این دفعات او و همرزمانش فوراً در سنگری پناه گرفتند، اما از آتش سهمگین دشمن کسی جز او جان سالم به‌ در نبرد. یکی از خاطرات این دوره که تأثیری ماندگار بر او گذاشت، مربوط به لحظات آخر زندگی یک رزمندۀ جوان بود که به او گفت: «پدر روحانی، آیا خدا واقعاً شبیه مسیح است؟» تام جواب داد که همین‌طور است و در حالی که با هم دعا می‌کردند، سرباز جوان از شدت جراحات جان سپرد. در این ایّام، همچنان‌که سربازان از هر سو در احاطۀ مرگ و ویرانی بودند، تام فقط از ایمان عمیقش به خداوند نیرو می‌یافت و از هر فرصتی برای سخن‌گفتن دربارۀ مسیح و رحمت و آمرزش او استفاده می‌کرد. تنها دلخوشی‌اش در آن روزهای تاریک، عهدجدید یونانی‌اش بود که مرتب آن را می‌خواند. پس از پایان جنگ، تام به این می‌اندیشید که اگر در اثنای جنگ حتی یک خراش هم برنداشت شاید برای این بود که خدا مأموریت و ارادۀ خاصی برای او داشت. چنین بود که در عزم خود برای خدمت به خدا و اطاعت از اراده‌اش راسختر شد. خدمت عملی شبانی و تجربیات جنگ تأثیری ژرف بر اندیشه‌های الهیاتی تام گذاشت. او اعتقاد یافت که تدریس الهیات بدون تجربۀ خدمت عملی مسیحی کاری بیهوده است. اهمیت وجوه عملی ایمان و اینکه اساساً عامل‌بودن به ایمان، ابزاری هرمنوتیکی برای تفسیر اعتقادات مسیحی و راهیابی به جوهره و معنای حقایق الهی است، در فصل مربوط به «ایمان و دینداری» در کتاب «ایمان تثلیثی» مورد بحث قرار گرفته‌اند و سابقۀ تاریخی این رویکرد خاصه در آثار و تعلیمات اُریگن دنبال شده است. همان‌گونه که نویسنده خاطرنشان می‌کند، اصولاً اقرار ایمان نیقیه از اساس نتیجۀ تفسیر دیندارانۀ حقایق مسیحی بود. از این‌رو، دینداری نه فقط بستر زُهد و پرهیزکاری بلکه وسیلۀ فهم است. به‌عبارتی، نه فقط عمل مکمل علم است، که پدیدآورندۀ علم است و میان این دو وجه، انسجام ذاتی هست.  

در کلاس و کلیسا

در سال ۱۹۴۷ تورنس شبان کلیسای بیچ‌گرِوو در آبردین (اسکاتلند) شد که حقوقی دو برابر کلیسای قبلی به او می‌پرداخت و این به تأمین هزینه‌های فزایندۀ زندگی‌اش کمک می‌کرد. در این دوران بود که فرزندانش متولد شدند. در ۱۹۴۷ پسرش، توماس اسپیر تورنس به دنیا آمد که بعدها اقتصاددان و فیلسوف شد، پسر دیگرش لِین ریچارد تورنس در ۱۹۴۹ متولد شد که تا ۳۱ دسامبر ۲۰۱۲ رئیس دانشکدۀ الهیات پرینستون بود و عمدتاً مبحث پدران کلیسا را تدریس می‌کرد. دخترش، آلیسون مِتا الیزابت  تورنس هم در ۱۹۵۱ به دنیا آمد که در زمان نگارش این مقدمه پزشک بازنشسته است و در اسکاتلند زندگی می‌کند. در سال ۱۹۵۰ تورنس برای تصدّی کرسی تاریخ کلیسا به دانشگاه ادنبورگ دعوت شد. البته، برادرش، کشیش دیوید تورنس می‌گوید که تام بیشتر الهیات تاریخی با تمرکز بر الهیات قرون نخست و دورۀ اصلاحات تدریس می‌کرد که خودش نیز در کلاس‌های برادرش شرکت داشت. تورنس دو سال بعد جانشین تامسون شد که از مترجمان «اصول اعتقادات کلیسا» بود و کرسی اصول اعتقادات مسیحی را در اختیار داشت. در این دانشگاه تورنس همچنین مباحث الهیات بارت و الهیات علم را تدریس می‌کرد. در سال ۱۹۶۱ تورنس شاید پرافتخارترین دعوت زندگی خود را دریافت داشت و آن زمانی بود که از او دعوت شد تا جانشین بارت در دانشگاه بال سوییس شود. بارت در حال بازنشستگی بود و تورنس را از همه اصلح می‌دانست. اما پس از دعوت پرینستون، این بار نیز تورنس مجبور شد از قبول دعوتی چنین مهم خودداری کند، زیرا از یک سو، فرزندانش هنوز به مدرسه می‌رفتند و چون آلمانی نمی‌دانستند شاید این جابه‌جایی به تحصیل آنها آسیب می‌زد. از سوی دیگر، با وجودی که به زبان آلمانی مسلط بود، هفته‌ای چهار مرتبه سخنرانی به این زبان را در توان خود نمی‌دید. همان‌گونه که با مطالعۀ آثار تورنس متوجه می‌شویم، زبان برای تورنس صرفاً ابزار انتقال اندیشه‌هایش نیست، بلکه زبان خاصی که او به‌کار می‌گیرد بخشی از شیوۀ اندیشیدنش است. البته، در مجموع شرایط به نفع تورنس رقم خورد زیرا فرصتی یافت تا تحقیقاتش را در حوزۀ علوم طبیعی دنبال کند. تورنس در ۱۹۷۹ بازنشست شد و پس از بازنشستگی آثار بسیار مهمی، از جمله در زمینۀ تثلیث، منتشر ساخت.

نویسندۀ ستودۀ پرکار و رویکردهای علمی تورنس

 تورنس نویسنده‌ای بسیار پرکار بود و تا سال‌های پایانی زندگی‌اش همچنان فعّال ماند و آثار متعددی منتشر ساخت. پروفسور مک‌گراث در زندگینامۀ تورنس اشاره کرده است که از او ۳۲۰ نوشته منتشر شده و پس از بازنشستگی نیز ۲۶۰ نوشتۀ دیگر به این مجموعه افزوده شده است. او به‌خاطر نشر این آثار دو دکترا و هشت دکترای افتخاری از دانشگاه‌های مختلف دریافت کرد.

پاره‌ای از آثار او به این شرحند: ایمان تثلیثی (۱۹۸۸)، چشم‌انداز‌های الهیاتی (۱۹۹۴)، و آموزۀ مسیحی خدا: یک وجود، سه شخص (۱۹۹۶). به بیانی می‌توان اینها را آثار دوران پختگی تورنس دانست زیرا از صافی سال‌ها تدریس او گذشته‌اند و مفاهیمی که در آنها مطرح می‌سازد کاملاً صیقل خورده‌اند. از این نظر می‌توان آنها را به «اصول اعتقادات کلیسا»ی بارت تشبیه کرد که این مجموعه نیز عمدتاً حاصل درس‌گفتارهای او بودند. تورنس سعی داشت موضوعیت کالون و آرای اصلاحگران و همچنین الهیدانان برجستۀ کلیسای اولیه را نشان دهد. از این‌رو، در ۱۹۴۹ «آموزۀ کالون در باب انسان» را منتشر کرد. در ۱۹۵۸ درآمد و یادداشت‌های تاریخی بر «مقالات و رسالات در باب اصلاحات» را نوشت که از آثار کالون است؛ و در ۱۹۵۹ کتاب «مکتب ایمان: اعتقادنامه‌های کلیسای اصلاح‌شده» را ترجمه و منتشر کرد. همچنین ترتیب ترجمۀ جدیدی از مجموعۀ دوازده‌جلدی تفاسیر کالون بر عهدجدید را داد که از زبان لاتین صورت گرفت و او و برادرش ویرایش آن را برعهده گرفتند. این پروژه هفت سال طول کشید. 

تورنس نظر به اهمیتی که برای آثار بارت قائل بود، به‌همراه پروفسور جِفری بروملی از دانشکدۀ الهیات فولرِ آمریکا به ویرایش ترجمۀ انگلیسی مجموعۀ سیزده‌جلدی «اصول اعتقادات کلیسا» به‌علاوۀ جلد نمایه، همت گماشت. این پروژه در ۱۹۵۲ آغاز شد و در ۱۹۷۲ تکمیل گردید. در ۱۹۶۲ کتاب «کارل بارت: مقدمه‌ای بر الهیات اولیۀ او، ۱۹۱۰-‏۱۹۳۱» را نوشت و در ۱۹۹۰ نیز کتاب «کارل بارت: متأله کتاب‌مقدسی و انجیلی» را به چاپ رساند. 

نکتۀ مهم دیگر دربارۀ تورنس این است که یکی از ستوده‌ترین متألهان مسیحی به‌خاطر آشنایی گسترده‌اش با روش‌‌های علم تجربی و نظریاتی است که در زمینۀ رابطۀ الهیات و علم مطرح کرده است. تورنس بر اساس مبانی الهیات مسیحی باور داشت که عالم ما عالم ممکن است، یعنی وجود آن از ناحیۀ خودش نیست و وجود باید به آن داده شود، به‌عبارتی لازمۀ وجود آن از نیستی به هستی خوانده‌شدن است. در فلسفه به این خاصیت می‌گوییم ذات امکانی یا ممکن‌الوجود در مقابل ذات واجب که همان خداست، زیرا خدا در وجود محتاج علتی در خارج از خود نیست و خودش علت وجودش است؛ به‌عبارتی، قائم‌بالذات یعنی استوار به خود و واجب‌الوجود است. بنابراین، در بحث عالم ما با وجود ممکن روبه‌رو هستیم و اگر بنا بر آنچه پیشتر گفتیم، شناخت یک چیز به معنای معرفت برحسب ذات آن باشد، پس شناخت ذات عالم اقتضای روش‌شناسی متفاوتی دارد، زیرا موضوع آن با موضوع الهیات، که خدا، یعنی وجودِ واجب است، فرق می‌کند. چون موضوع یکی وجود ممکن و موضوع دیگری وجود واجب است، روش معرفت به آنها نیز با یکدیگر تفاوت دارد. اما این دو روش‌‌شناسی هرچند متفاوتند، متباین نیستند، زیرا در هر دو، حصول معرفت موکول به گشودگی ذهن در برابر موضوع شناسایی و انطباق با آن است. به هر روی، عالم ما عالم معقول است یعنی بنیاد آن بر اصول عقلی است و لذا عقل می‌تواند از آن رمز‌گشایی کند. بدین‌گونه، اگر روش الهیات برای شناخت موضوع مورد شناسایی آن، توجه به مکاشفۀ خدا و ایمان و تسلیم به آن در اطاعت و فرمانبرداری است، روش علم، آزمون‌های تجربی و مشاهده و تفسیر مشاهدات و غیره است. در این چارچوب، تورنس از علم الهیاتی سخن می‌گوید که مراد از آن این است که الهیات اجازه می‌دهد تا ذات موضوع، روش و روند تفحص در آن را تعیین کند. یکی از علل شیفتگی تورنس به الهیات بارت این بود که بارت dogmatics یعنی پژوهش در اصول عقاید مسیحی را اصولاً نوعی علم می‌دانست که اقتضای نوعی رویکرد علمیِ متناسب با الهیات و منطبق با موضوع آن را دارد.

مهمترین کتابی که تورنس در زمینۀ رابطۀ الهیات و علم به نگارش درآورد «علم الهیاتی» نام دارد که در ۱۹۶۹ منتشر شد و طولی نکشید که به فرانسه و چینی ترجمه گردید. از دیگر آثار او در این زمینه می‌توان به «واقعیت و الهیات انجیلی»، «واقعیت و الهیات علمی» و «تحول و همگرایی در قالب شناخت» اشاره کرد. وی در سال‌های ۱۹۶۹ و ۱۹۷۶ به ترتیب دو کتاب بسیار معروف و ستود‌ه‌شدۀ خود، «مکان، زمان و تجسم» و «مکان، زمان، و رستاخیز» را منتشر کرد. در تقدیر از خدمات علمی تورنس در زمینۀ تبیین روابط علم و الهیات مسیحی، جایزۀ پرافتخارِ بنیاد تمپلتون برای اعتلای مطالعات دینی، در سال ۱۹۷۸ به او تعلق گرفت. اعطای جوایز مهم همچنان ادامه یافت، و دانشگاه ادنبورگ نیز در سال ۱۹۸۳ به او دکترای افتخاری علم به‌خاطر پژوهش در زمینۀ روش‌شناسی علمی و تبیین جایگاه آن در رابطۀ بین علم و الهیات اعطا کرد.

منادی اتحاد و بیداری کلیسا

تورنِس با توجه به اعتقاد خود دربارۀ ماهیت کلیسا که در فصل هفتم «ایمان تثلیثی» به‌تفصیل بیان شده، نقش بسیار فعالی در نهضت اتحاد کلیساها داشت و می‌کوشید گفتگوها و تلاش‌هایی را که به این منظور صورت می‌گرفت بر بنیادهای متقن الهیاتی استوار کند. در واقع، تلاش داشت الهیاتی درخور اتحاد کلیساها ارائه دهد. همان‌گونه که در مقدمۀ «ایمان تثلیثی» آمده، این کتاب در واقع تفسیری بر آرای الهیاتی دو شورای بسیار مهم و جهانی مسیحی، یعنی شورای نیقیه (۳۲۵ م.) و شورای قسطنطنیه (۳۸۱ م.) است که به فاصلۀ اندکی بیش از نیم‌قرن از یکدیگر برگزار شدند و چنان‌که تورنس در شرح خود آورده است، الهیاتی کاملاً ناظر بر تثلیث داشتند. بخشی از انگیزۀ تورنس در پرداختن به الهیات نیقیه-قسطنطنیه (یعنی اعتقادنامۀ نهاییِ محصول هر دو شورا) این بود که تأکید بر الهیاتی تثلیثی، زمینه‌ساز همگرایی میان کلیسای اسکاتلند و کلیساهای کاتولیک و ارتودوکس یونانی شود. در مارس سال ۱۹۷۵ تورنس گفتگویی دربارۀ اثر کارل رانر دربارۀ تثلیث ترتیب داد. رانر متأله معروف کاتولیک بود که نقشی برجسته در شورای دوم واتیکان ایفا کرد و تأکید داشت که خدای تثلیث به‌گونه‌ای نجات‌بخش خود را همچون پدر، پسر و روح‌القدس آشکار کرده و بدین‌گونه برای انسان امکان شناخت خدا و سخن‌گفتن از او فراهم شده است. تورنس معتقد بود که همین تأکید بنیادین رانر بر خودانکشافی رهایی‌بخش خدا، امکان تقرب واقعی میان کلیساهای شرق و غرب، و کاتولیک و اوانجلیکال، را فراهم کرده است. در همین زمینه باید به نقش تورنس در شکل‌گیریِ توافق تاریخی  بین کلیسا‌های اصلاح‌شده (رِفُرمد) و ارتودوکس در باب آموزۀ تثلیث اشاره کرد. بیانیۀ مشترک این توافق که میان اتحادیۀ جهانی کلیساهای اصلاح‌شده و کلیسای ارتودوکس صورت گرفت در سیزدهم ماه مارس ۱۹۹۱ صادر شد و به این ترتیب گفتگویی که خود تورنس در سال ۱۹۷۷ آغازگر آن بود، به ثمر رسید. مورد بسیار جالب دیگر از تلاش‌های تورنس برای رفع اختلافاتِ جدایی‌افکن تعلیمی بین کلیساها، به بحثی مربوط می‌شود که در باب صدور روح‌القدس مطرح ساخت. تورنس معتقد بود که اگر در بحث صدور روح‌القدس، اصل را بر موضوع هومواوسیون یعنی همذاتی شخصیت‌های تثلیث قرار بدهیم و بگوییم روح‌القدس نه از «شخص» پدر -یعنی نحوۀ خاص هستی خدا همچون پدر – بلکه از «وجود» پدر صادر می‌شود، آنگاه نظر به اشتراک شخصیت‌های تثلیث در وجود و درهم‌باشندگی آنها، می‌توان در نهایت صدور روح‌القدس را از تثلیث اقدس دانست. بدین‌گونه، چون بر صدور روح‌القدس از پدر تأکید نکرده‌ایم، مجبور به افزودن متمم «از پسر» (در لاتین: Filioque) هم که این‌همه محل مناقشه بین کلیساهای شرق و غرب بوده نیستیم. البته، مسئله برای تورنس فقط این نبود که به اختلاف بر سر این موضوع در کلیسا پایان دهد. او اساساً بیم آن داشت که تأکید بر صدور روح‌القدس از «شخص» پدر می‌تواند شائبۀ تابع‌انگاری در تثلیث ایجاد کند که منظور از آن قائل‌شدن به تفوق پدر بر دیگر شخصیت‌های تثلیث است، حال به هر معنایی که این تفوق تفسیر شود. این تلاش‌های عمیق و صادقانه و اندیشمندانه احترام عمیقی برای تورنس در کلیسای ارتودوکس یونانی برانگیخت به‌گونه‌ای که در سال ۱۹۷۳ به‌مناسبت بزرگداشت آتاناسیوس کبیر در سالروز درگذشتش (۳۷۳ م.) و همچنین به‌مناسبت جشن حصول توافق میان مسیحیان کالخدونی و غیرکالخدونی که تورنس آغازگر گفتگوهای مربوط به آن بود، اسقف اعظم آکسوم در حوزۀ پاتریارکی اسکندریه، او را به مقام کشیش اعظم یا پروتوپرِسبیتر تقدیس کرد. از نیمۀ قرن بیستم تورنس جایگاه خود را به‌عنوان نمایندۀ برجستۀ کلیسای اصلاح‌شده استوار کرده بود. شایان ذکر است که قبلاً در سال ۱۹۷۰ نیز در یکی از جلسات مجمع‌ عمومی در ادنبورگ، پاتریارک اسکندریه نشان صلیب حضرت مرقس را به او اهدا کرده بود. در ۱۹۷۷ نیز اسقف اعظم لندن نشان صلیب تیاتیرا را به او داد. 

لزوم بیداری کلیسا

زمانی که تورنس به‌عنوان مدیر مجمع عمومی کلیسای اسکاتلند انتخاب شد، دغدغۀ بسیاری برای بیداری روحانی کلیسا داشت و اصولاً آن را محصول موعظه‌های غنی می‌دانست. او معتقد بود که کتاب‌مقدس باید جایگاه مهمی در حیات کلیسا داشته باشد. بر همین اساس، در سال ۱۹۸۳ نامه‌ای نوشت که به امضای بسیاری از خادمان کلیسا رسید و آن را به کشیشان کلیسای اسکاتلند ارسال کرد. در این نامه، او با تأکید بر لزوم قرار گرفتن مسیح در کانون همۀ تعالیم کلیسا، مصائب و مشکلات کلیسا را نتیجۀ دورشدن از حقایق بنیادین مکاشفۀ کتاب‌مقدس دانست و کلیسا را به التزام و تسلیم مجدد به مسیح و تعالیمش خواند. تورنس در این نامه اشاره می‌کند که مسیح باید در کانون تعلیمات کلیسا قرار گیرد زیرا فقط او می‌تواند کلیسا را زنده و بیدار سازد. گلۀ گرسنۀ گوسفندان خداوند نگاه خود را به‌سوی شبان بالا می‌گیرند، اما دریغ که غذایی در دست او نیست. رویای تورنس برای بیداری و احیای کلیسای اسکاتلند او را به نوشتن نامه‌ای به مبشر معروف اِوانجلیکال، بیلی گراهام، برانگیخت. این نامه به امضای تنی چند از مدیران سابق مجمع عمومی رسید و بدین‌گونه، در سال ۱۹۹۰ بیلی گراهام خدمت خود را در جهت بیداری و احیای روحانی در اسکاتلند انجام داد. این خدمت به «خدمت بشارتی در سراسر اسکاتلند» معروف است.

ناگفته نماند که تورنس هرگز عشق و علاقۀ خود را به چین و مردمش از دست نداد. دلبستگی او به این سرزمین به حدی بود که سه بار به آنجا سفر کرد. ‌آخرین سفر او در سال ۱۹۹۴ صورت گرفت. در دومین سفرش، مبالغی را که برای بازسازی کلیساهای ویران‌شده در جریان انقلاب فرهنگی (۱۹۶۴-‏۱۹۷۹) جمع‌آوری کرده بود به آنجا برد. او فردی به‌غایت مهربان و بخشاینده بود و هرگز حتی از منتقدان و مخالفانی که به‌‌‌ناروا او را محکوم و متهم می‌کردند، کینه به دل نمی‌گرفت. او از اینکه می‌دید بسیاری از اعضای خانواده و خویشاوندانش خادمان خداوند هستند، همواره شاد و شاکر درگاه خداوند بود.

غروب …

کشیش پروفسور توماس فورسایت تورِنس در سال‌های واپسین زندگی بر اثر سکته‌ای که کرده بود مدتی را در خانۀ سالمندان گذراند و در ۹۴ سالگی، در بامداد دوم دسامبر سال ۲۰۰۷ چشم از جهان فروبست. درگذشت استاد محبوب او، کارل بارت در سال ۱۹۶۸ نیز در همین ماه واقع شده بود.