رخدادهای ماههای گذشته در کشورمان بیش از هر زمان دیگر مسیحیان ایرانی را درگیر و دلنگران وضعیت سیاسی و اجتماعی کشورمان کرده است. بهعنوان مسیحیان ایرانی، برخورد ما با اتفاقات سیاسی کشورمان چگونه باید باشد؟ آیا اساساً میتوان در مورد کنش سیاسیِ مسیحی سخن گفت؟ ویژگیهای کنش و رفتار سیاسیِ مسیحیِ منسجم در مورد وقایع امروز ایران چیست؟ آیا مسیحیان اساساً میتوانند در مورد مسائل سیاسی و اجتماعی نظر بدهند و کنش و رفتاری مبتنی بر جهانبینی مسیحی داشته باشند؟ یا اساساً کتابمقدس و ایمان مسیحی را کاری با جهان سیاست و مسائل اجتماعی نیست و مسیحیان فقط باید مشغول بشارت و انجام مأموریت بزرگ و دعا برای شرایط سیاسی کشورشان باشند؟ دیدگاه اخیر طرفدارانی در بین مسیحیان دارد و قصد من در این مقاله رد و نقد این دیدگاه نیست اما من از منظر کسی سخن میگویم که باور دارد مسیحیان نمیتوانند نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی منفعل و بیتفاوت باشند؛ بلکه کنش مسیحی و تعهد اجتماعی را بخشی از وظایف بنیادین مسیحیان میدانم. از اینرو، سعی خواهم کرد منابعی را بهاختصار معرفی کنم که میتوانند به ما در صورتبندی آنچه من «الهیات سیاسیِ بالغ و زمینهمند برای مسیحیت ایرانی» مینامم، یاری برسانند. بهعبارت دیگر، برای اینکه ما یک الهیات سیاسی زمینهمند یعنی متناسب با شرایط و ویژگیهای جامعه و فرهنگ ایرانی داشته باشیم کار را از کجا باید آغاز کنیم؟ مسیحیت ایرانی جوان و در حال شکلگیری و بالغشدن است و شاید دیدگاههای افراطی، متعارض و متضاد در بین مسیحیان ایرانی بهخاطر نوباوگیِ ایمان و فقدان اندیشهورزی جدی در زمینۀ الهیات سیاسی باشد که گاه منجر به واکنشهای احساسی و کنشگری سیاسی شتابزده میشود. در این مقاله سعی خواهم کرد به معرفی منابع و خاستگاههایی بپردازم که تدوین یک الهیات سیاسی جدی بر اساس آنها میتواند انجام شود.
اما از کجا باید آغاز کرد؟ مهمترین منابع شکلدهندۀ الهیات سیاسی کدامند؟ من به ترتیب به پنج منبع اصلی می پردازم که عبارتند از:
- مطالعات کتابمقدسی
- الهیات نظاممند
- تجارب کلیسا در طول تاریخ
- تجارب مسیحیان در دوران معاصر
- بررسی مکاتب مختلف الهیات سیاسی
- مطالعات سیاسی-اجتماعی در مورد ایران معاصر
۱- مطالعات کتابمقدسی
نقطۀ شروع ما در این مورد طبیعتاً کتابمقدس یا کلام مکشوف خدا است که مرجعیت نهایی را در باب همۀ امور و در مورد بحث فعلی ما دارد. کتابمقدس در مورد سیاست به ما چه میگوید؟ در مورد عدالت اجتماعی و وظایف اجتماعی ما نسبت به همدیگر و پدیدهای به نام حکومت چه دیدگاههایی در کتابمقدس وجود دارد؟ ما باید به الهیات کتابمقدسی توجه کنیم و با بررسی کتب مختلف کتابمقدس ببینیم هر یک از این کتب در زمانه و عصر خودشان چه موضوعاتی را در مورد سیاست، اجتماع و قدرت مطرح میکنند. آیا اساساً چیزهایی را در مورد این مقولات مطرح میکنند یا ما در پی یافتن مسائلی در متن کتابمقدس هستیم که دغدغۀ امروز ماست و ربطی به تجربۀ انسانهای آن عصر ندارد؟ برای نمونه، آیا میتوان روایت خروج قوم اسرائیل از مصر و رهایی آنان از وضعیت بردگی، ستم و بیعدالتی اجتماعی را از منظر رهایی از ساختارهای سرکوبگر و ظالمانه نیز تفسیر کرد؟ در احکام شریعت و قسمتهایی که به پرهیز از ستم به غریبه، عدم پرداخت مزد کارگر و روابط افتصادی میپردازند، آیا دلالتهای سیاسی-اجتماعی برای امروز ما وجود دارد یا اینها فقط قوانین مذهبی در چارچوب عصر خودشان هستند؟ در عهدعتیق انبیا بارها هم بهخاطر وضعیت روحانی قوم خدا و هم بهخاطر شرایط سیاسی-اجتماعی عصر خود علیه پادشاهان اسرائیل نبوت میکردند. دلالتهای این خدمت اعتراضی آنها برای امروز ما چیست؟ دلالتهای کتاب عاموس برای عصر ما چیست که پیام اصلی آن علیه ظلم و ستم اغنیا بر فقیران و محرومان است؟ آیا در تعالیم اساسی عیسی نشانههایی مستقیم یا غیرمستقیم در مورد مسائل سیاسی و اجتماعی وجود دارد یا او اساساً فقط به نجات و رستگاری روحانی توجه میکند؟ وقتی عیسی میگوید «مال قیصر را به قیصر و مال خدا را به خدا بدهید»، شاید در نگاه نخست تکلیف ما روشن بهنظر برسد. اما پرسش اساسی این است: وقتی قیصر میکوشد آنچه را از آنِ خداست به زور تصرف کند، آیا باید بیهیچ مقاومتی آن را به او واگذار کرد؟ یا در چنین وضعیتی، هرگونه مقاومت، حتی اگر قصد ما سیاسی نباشد، ناگزیر معنایی سیاسی پیدا میکند؟ معنای متن رومیان ۱۳:۱-۷ چیست؟ آیا در هر شرایطی باید تسلیم قدرتهای برتر باشیم؟ اگر این قدرتهایی که متن رومیان در مورد آنها سخن میگوید به وظایف خود عمل نکنند و بهجای برقراری نظم و قانون به ضد وظایف خود عمل کنند، آیا ما نقشی در اصلاح آنها نداریم؟
اینها پرسشهایی هستند که شاخهای از الهیات مسیحی، موسوم به «الهیات کتابمقدسی»، بدان میپردازد. در این حوزه، مطالعات کتابمقدسی نقشی محوری دارند؛ مطالعاتی که به بررسی زمینههای تاریخی و فرهنگی رخدادهای کتابمقدس، تحلیل معنای واژگان، و پژوهشهای زبانشناختی میپردازند. از این منظر، این ابزارها برای فهم دقیقتر متن کتابمقدس و پیام الهیاتی آن ضروریاند. پس یکی از نقاط شروع ما برای شکلگیری الهیات سیاسی بررسی دقیق متون کتابمقدسی است.
۲- الهیات نظاممند
یکی دیگر از منابعی که به ما در شکلگیری و تدوین الهیات سیاسی کمک میکند بررسی آموزههای اصلی ایمان مسیحی است که در رابطهای منسجم با هم قرار دارند یعنی آموزههایی چون ماهیت و طبیعت خدا، طبیعت انسان و سقوط، مفهوم نجات و معنای کلیسا، آخرتشناسی و آموزههای دیگر. نام شاخهای از الهیات مسیحی که به تدوین و معرفی آموزههای مسیحی میپردازد الهیات نظاممند یا Systematic Theology است.
برای مثال، در بررسی آموزۀ “خدا” متوجه میشویم که خدا حاکمیت مطلق بر خلقت دارد و این حاکمیت را به شکلهای مختلف اِعمال میکند. حال با توجه با این آموزه، رابطۀ حاکمیت خدا با اِعمال قدرت از سوی نظامهای سیاسی چیست؟ آیا این نظامها بینقض و بهشکلی تام و تمام مجری حاکمیت خدا بر جهان هستند یا در مواردی با حاکمیت و خواست خدا زاویه پیدا میکنند؟ در چنین حالتی انتظار خدا از ما چیست؟ یا در مورد طبیعت انسان، آموزۀ “سقوط” انسان به ما میگوید که سقوط انسان اثراتی جدی بر همۀ وجود او گذاشته است و گناه و شرارت بخشی جداییناپذیر از طبیعت انسان شده است. با توجه به این حقایق، آیا امکان دارد که حاکمان و سیاستمدارانی که قدرت زیادی در دست آنهاست، دچار خطا شوند؟ آیا ممکن است مجموعهای از انسانهای خطاکار نظامهایی را تأسیس و رهبری کنند که شرارتی نظاممند و سازمانیافته را پیوسته بازتولید میکنند؟ اگر چنین باشد وظیفۀ کلیسا چیست؟ اعتراض به این ساختارها یا تأیید آنها در هر شرایطی؟ آیا کلیسا میتواند نقش اعتراضی و نبوتی در قبال چنین شرایطی داشته باشد یا این موضوع در تعریف کلیسا لحاظ نشده است؟ آموزۀ “کلیساشناسی” در اینجا به ما کمک میکند که نقش کلیسا را در این مورد تبیین کنیم. یا آموزۀ آخرتشناسی را در نظر بگیریم. بر اساس این آموزه، روزی خدا بهشکل قاطع در تاریخ عمل خواهد کرد و پادشاهی خود را بهطور کامل در کل کائنات برقرار خواهد ساخت. دلالتهای این آموزه در مورد کنش سیاسی و اجتماعی مسیحیان چه میتواند باشد؟ آیا چون خدا خود بهطور کامل پادشاهی خود را برقرار میکند ما فقط باید منتظر تحقق این پادشاهی باشیم یا در تحقق آن نقش داریم؟ اگرچه ما از نابسندگی همۀ تلاشهایمان در تبلوربخشیدن به پادشاهی خدا آگاهیم اما خود را همکاران خدا میدانیم و در مورد تحقق عدالت هر چند بهشکلی محدود گامهایی برمیداریم.
درک عمیق آموزههای مسیحی و تلاش برای یافتن پاسخ به مسائل سیاسی-اجتماعی بر اساس چارچوبی که آموزههای مسیحی در اختیار ما میگذارند منبع دوم شکلدهی به الهیات سیاسی است.
۳- تجارب کلیسا در طول تاریخ
کلیسا بهعنوان قوم خدا در طول تاریخ در شرایط سیاسی و اجتماعی دشوار چگونه واکنش نشان داده است؟ درک کلیسا در طول تاریخ از متون کتابمقدس و آموزههای مسیحی در مورد کنش سیاسی و اجتماعی چه بوده است و از این کنشها چه میتوان آموخت؟ تاریخ به ما میگوید که مسیحیان اولیه به درخواست امپراتوری روم برای پرستش قیصر و اعتراف به خداوندی او گردن ننهادند چون فقط عیسای مسیح را خداوند میدانستند و همین رفتار آنها از سوی امپراتوری روم بهمنزلۀ نافرمانی تلقی میشد و باعث آزار، تبعید و شکنجه و مرگ مسیحیان بیشمار گردید. مسیحیان نقش مهمی در از بین رفتن بردهداری در امپراتوری روم داشتند اگرچه روشهای آنها مانند روش اشخاصی چون اسپارتاکوس نبود که به قیام مسلحانه توسل میجست. روشهای مسالمتآمیز و تدریجی آنها نتیجه داد و نظام بردهداری از اروپا رخت بربست. مسیحیان همچنین نقش مهمی در شکلگیری نهادهای اجتماعی چون بیمارستانها، یتیمخانهها و دانشگاهها داشتند. متدیستها در قرن هجدهم نقش مهمی در اصلاح قوانین کار و اصلاح شرایط زندانها در انگلستان داشتند. یا قوانین مربوط به تجارت بردگان سیاهپوست در انگلستان به تلاش مسیحیان انجیلی لغو شد. نمونههای مشابه بسیاری در تاریخ کلیسا وجود دارند که میتوانند به ما کمک کنند دریابیم که مسیحیان در طول تاریخ به مسائل اجتماعی و سیاسی چگونه نگاه میکردند و چه قدمهایی در این زمینهها برداشتند. در عینحال نمونههای تاریخی بسیاری نیز وجود دارد که در آنها کلیسا در مورد مسائل سیاسی و اجتماعی هیچ قدمی برنداشته است و با سکوت و انفعال مؤید ظلم و ستم نظامهای سیاسی عصر خود بوده است یا حتی فعالانه آن را تأیید کرده است. در هنگام تصرف قارۀ آمریکا توسط استعمارگران اسپانیایی و پرتغالی و کشتار و قتلعام بومیان سرخپوست توسط اشغالگران، خادمان کلیسا سخنی در محکومیت این کشتارهای وحشتناک بر زبان نیاوردند، به استثنای کشیش دومینیکن عمانوئل دیلاس کاساس که در دفاع از حقوق سرخپوستان سالها مبارزه کرد. همچنین میتوان از همراهی کلیسا در طول قرون با نظام ظالمانۀ فئودالیسم در اروپا در قرون وسطی و یا همراهی آن با ظلم و فساد نظام اشرافی فاسد در فرانسه یاد کرد که پس از انقلاب فرانسه به تشدید جو دشمنی و ستیز با کلیسا انجامید. از این اتفاقات چه میتوان آموخت؟ در چه مقاطعی کلیسا درست عمل کرده و با وفاداری به حقایق کتابمقدسی و آموزههای مسیحی عملکرد درستی داشته است و در چه مقاطعی عملکردش اشتباه بوده است؟ در چه زمانهایی دخالت بیمورد یا بیش از حد در امور سیاسی-اجتماعی به شهادت کلیسا در مورد اعلام خبر خوش صدمه زده است؟ در چه زمانهایی سکوت و انفعال کلیسا به شهادت آن آسیب زده است؟ ما از تاریخ کلیسا درسهای بسیاری میتوانیم بیاموزیم و ناآگاهی از آنها باعث میشود برخی از اشتباهات نیاکان روحانیمان را تکرار کنیم. در عینحال، نمونهگرفتن از تجارب موفق آنها باعث میشود عملکرد درستی داشته باشیم.
۴- تجربیات مسیحیان در دوران معاصر
اگرچه تجارب مسیحیان در طول تاریخ میتواند در شکلدهی الهیات سیاسی نقش داشته باشد اما چون این تجربیات مربوط به گذشتهاند شاید برای پاسخگویی به بسیاری از سؤالاتی که ما در دوران معاصر با آنها روبهرو هستیم چندان مفید نباشند. زندگی در جهان مدرن، پیچیدگیهای نظامهای سیاسی معاصر، نظریههای سیاسی رایج در عصر حاضر و مسائل مشابه، ما را نیازمند آن میسازد که از تجربۀ مسیحیان معاصر نیز بیاموزیم. موفقیتها و اشتباهات آنان، بهویژه به دلیل شباهت نسبی شرایطشان با وضعیت ما، میتواند برایمان آموزنده و سودمند باشد. برای مثال بررسی مبارزات مارتین لوترکینگ در احقاق حقوق سیاهپوستان ایالات متحده در اواسط قرن بیستم و استفاده از روشهای خشونتپرهیز در تحقق آرمانهای جنبش حقوق مدنی سیاهان درسهای زیادی برای ما دارد. همچنین، مبارزات اسقف دزموند توتو در آفریقای جنوبی به ضد آپارتاید و تأکید او بر موضوع بخشش یکی از عواملی بود که از تشدید خشونت در آفریقای جنوبی جلوگیری کرد و موجبات انتقال قدرت بهشکلی مسالمتآمیز را فراهم نمود. از سوی دیگر، در آفریقای جنوبی بسیاری از کلیساهای سفیدپوستان در توجیه نظام آپارتاید به کتابمقدس متوسل میشدند و کنش سیاسی آنها بهشکل حمایت تمامقد از نظامی بهشدت سرکوبگر و غیرانسانی متجلی میشد. این عملکرد را میتوان نمونهای از کنشی سیاسی دانست که با ارزشهای مسیحی تضاد آشکار دارد. یا در طول جنگ جهانی دوم، بهرغم اینکه اخبار مربوط به آزار و کشتار یهودیان توسط رژیم نازی روز بهروز بیشتر منتشر میشد، کلیسای کاتولیک با وجود آگاهی از بسیاری از ابعاد این فجایع لب به اعتراض نگشود. اگرچه تنها پاپ وقت، پیوس دوازدهم، پنهانی موجبات فرار یهودیان را از برخی مناطق اروپا فراهم ساخت و با تأیید او بسیاری از یهودیان در کلیساها و صومعهها پناه داده شدند. از سوی دیگر اسقف ارتدکس، داماسکینوس آشکارا به مخالفت با تبعید و کشتار یهودیان در یونان پرداخت و شبکههایی مخفی برای پناهدادن آنها سازماندهی کرد. بسیاری از کشیشان کاتولیک فعالانه به کمک یهودیان شتافتند و برخی از آنها چون جیوسپه گیروتی دستگیر و کشته شدند. همزمان، اکثر کلیساهای لوتری آلمان تمامقد به حمایت از رژیم نازی پرداختند و حتی با دمیدن در تبلیغات نژادپرستانۀ نازیها استفاده از عهدعتیق را در کلیساها ممنوع کردند. در مقابل، گروهی دیگر از مسیحیان آلمانی کلیسای معترف آلمان را شکل دادند و به مخالفت با نظام حاکم پرداختند. نمونههای مشابه بسیاری را میتوان ذکر کرد که مسیحیان معاصر با کنش سیاسی در جامعۀ خود تغییراتی پدید آوردند یا با انفعال خود باعث رقمخوردن برخی فجایع شدند یا کنش سیاسیشان نادرست بوده و خود را درگیر مسائلی کردند که شهادت کلیسا را خدشهدار کرد. بررسی نمونههای متعدد کنش سیاسی مسیحیان و نتایج و پیامدهای گوناگون آن در دوران معاصر منبع دیگری است که به ما در تبیین یک الهیات سیاسی زمینهمند کمک میکند.
۵- بررسی مکاتب مختلف الهیات سیاسی
در دوران معاصر در بین مسیحیان دیدگاههای مختلفی در زمینۀ الهیات سیاسی شکل گرفته است. هر یک از این دیدگاهها تأکیدات خاص خود را دارند و در عین برخورداری از برخی شباهتها، تفاوتهای مهمی نیز با یکدیگر نشان میدهند. در حوصلۀ این مقاله نیست که به بررسی مبسوط این دیدگاهها بپردازیم اما میتوانیم به برخی از آنها اشاره کنیم. الهیات رهاییبخش که لئوناردو بوف و گوستاوو گوتتیرز نظریهپردازان اصلی آن هستند تجربۀ نجات را فقط امری فردی نمیداند و در مورد ساختارهای اجتماعی و رهایی انسان از شرارت نهادینهشده تأکید دارد. متفکر و الهیدان آلمانی، یورگن مولتمان، در مورد دلالتهای پیام رهاییبخش انجیل در ابعاد اجتماعی تأکید میکند و کنش سیاسی مسیحی را بخشی از مأموریت کلیسا در جهان میداند. الهیات سیاسیای که او پرورانده است تأثیر ماندگاری بر بسیاری از متفکران مسیحی گذاشته است. سنت اونجلیکال (انجیلی) و آرای متفکرانی چون کارل هنری، فرانسیس شیفر و جان استات چارچوب نظری مهمی در مورد کنش و تعهد مسیحی در عرصۀ سیاسی و اجتماعی در اختیار ما میگذارند (اخیراً دکتر مهرداد فاتحی کتاب مهمی در معرفی این سه اندیشمند اونجلیکال به نگارش درآورده که توسط انتشارات پارس منتشر شده است). استانلی هائرواس الهیدان برجستۀ دیگری است که در سنت الهیات روایتی به نقد قدرت و خشونت میپردازد و بر اهمیت کلیسا بهعنوان جامعۀ آلترناتیو (بدیل) در عرصۀ اجتماعی تأکید میکند. در کنار این الهیات دالیت و الهیات جومونگ در هند و کرۀ جنوبی شکل گرفتهاند که محصول شرایط اجتماعی و سیاسی خاص جوامع خود هستند. این نظامهای مبتنی بر الهیات سیاسی، زمینهمندند یعنی با توجه به شرایط خاص و نیازهای جامعه خودشان شکل گرفتهاند و پاسخها و رویکرهایی متناسب با این جوامع ارائه میدهند. بررسی این نظامهای الهیاتی و رویکرد سیاسیشان میتواند برای کلیسای فارسیزبان بسیار مفید باشد چون به ما نشان میدهد که الهیدانان این مناطق چگونه با توجه به زمینۀ فرهنگی و اجتماعی خاص خودشان نظریهپردازی کردهاند. در واقع، مطالعه و بررسی متفکران فوق و نظام الهیات سیاسیای که پروراندهاند ضرورت دارد چون میتواند ما را در رسیدن به یک الهیات سیاسی پخته و نظاممند مدد کند. همچنین، ممکن است ما یکی از نظامهای فوق را مناسب حال شرایط فعلی خود بدانیم و در چارچوب آن بیندیشیم و عمل کنیم.
۶- مطالعات سیاسی-اجتماعی در مورد ایران معاصر
برای پروراندن الهیاتی سیاسی مناسبِ شرایط خاص ایران، علاوه بر توجه به منابعی که به آنها اشاره شد، شناخت شرایط سیاسی-اجتماعی منحصربهفرد کشورمان بسیار اهمیت دارد. ایران کشوری است با تاریخی طولانی و غنی که از اقوام مختلف تشکیل شده است. همچنین، در طول تاریخ، نظامهای استبدادی بر ایران حاکم بودهاند. در دوران معاصر نیز، هرچند جامعه ایران در دورههایی کوتاه از آزادیهای سیاسی و آزادی بیان برخوردار بوده، اما در مجموع امکان رشد نهادهای مدنی و احزاب سیاسیِ ریشهدار در کشور فراهم نشده است؛ در نتیجه، جامعۀ مدنی نیز فرصت کافی برای رشد و توسعه نیافته است. امکان گفتوگوی آزادانه و تبادلنظر و نقد در سطح وسیع در جامعه وجود نداشته و فرهنگ تسامح و پذیرش دیدگاههای مخالف در ما چندان توسعه نیافته است. ویژگیهای فرهنگی دیگری نیز در جامعه ما دیده میشود؛ از جمله ضعف در کار گروهی، ناتوانی در حل تعارض، فرهنگ شرم و احترام، سوءظن و بدبینی در روابط اجتماعی، طایفهگرایی و تقسیم افراد به «خودی» و «ناخودی». این ویژگیها از جمله عناصر فرهنگ اجتماعی ما هستند که بهسرعت در رفتار سیاسیمان نمود پیدا میکنند (فراستخواه، ۱۳۷۰). از سوی دیگر، جامعۀ ایران به نتایج آنی و کوتاهمدت میاندیشد چون در تجربۀ تاریخیاش امکان تحقق اهداف درازمدت را نداشته است (کاتوزیان، ۱۳۹۱)، تاریخی که قدرتهای استعماری روس و انگلیس نقش مهمی در شکلگیری رخدادهای آن داشتهاند و روابط پرتنش با قدرتهای خارجی در دوران معاصر از دیگر عوامل پیچیدهساختن فضای سیاسی-اجتماعی آن بوده است. برای درک و شناخت گذشتۀ ایرانیان و ویژگیهای منحصربهفرد جامعۀ ایران، مطالعات تاریخی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بسیار ضروریاند و بدون چنین مطالعاتی نمیتوان الهیات سیاسیای پروراند که اصطلاحاً زمینهمند (Contextual) باشد، یعنی با توجه به شناخت عمیق شرایط خاص جامعۀ ایران شکل گرفته و بر اساس ویژگیهای منحصربهفرد آن پرورانده شده باشد. بررسی نظامهای گوناگون الهیات سیاسی در جهان مسیحیت ضرورتی انکارناپذیر است. با اینحال، چه در صورت پذیرش یکی از این نظامها و چه در صورت بهرهگیری از ایدههایی از آنها و صورتبندی آنها در قالبی تازه، توجه به شرایط خاص ایران امری ضروری است. در غیر این صورت، چنین نظامی نمیتواند کارآمد و راهگشا باشد، زیرا با واقعیتها و اقتضائات جامعۀ ایران ناسازگار خواهد بود.
بنابراین با توجه به ملاحظات فوق، ما مسیحیان ایرانی نیاز داریم تا در هر شش قلمرویی که به آنها اشاره شده به مطالعه و پژوهش بپردازیم تا چارچوب نظری جامعی برای پرورانیدن و تدوین یک الهیات سیاسی کارآمد برای شرایط خاص کشورمان داشته باشیم. بدون توجه به پنج منبع نخست، الهیات سیاسی ما ناپخته و نابسنده خواهد بود و یا تحت تأثیر نظریههای سیاسی غیر مسیحی در بهترین حالت نگرشی التقاطی محسوب خواهد شد یا دیدگاهی خواهد بود که عناصر اصلی جهانبینی و تفکر مسیحی در آن لحاظ نشده است. یا اسیر کنشگری سیاسی شتابزده و نسنجیده خواهیم شد که میتواند به شهادت مسیحی ما بهعنوان کلیسای فارسیزبان آسیب بزند. توجه به عامل ششم نیز به ما کمک میکند تا یک الهیات سیاسی زمینهمند را بپرورانیم که متناسب شرایط سیاسی خاص کشورمان و فرهنگ خاص ایران باشد. هر الهیات سیاسیای باید زمینهمند باشد در غیر این صورت فقط شامل مباحثی کلی و قواعدی انتزاعی خواهد بود که قابلیت انطباق با شرایط انضمامی را ندارند.




