مقدمه:
در مقالهٔ پیش دیدیم که “خواندگی” طریقی است که خدا از آن طریق نیازهای خلقت خود را رفع میکند و برای آن تدارک میبیند. همچنین دیدیم که خواندگی طریقی است که ما از آن طریق همسایۀ خود را محبت و خدمت میکنیم. نیز دیدیم که که خواندگیها در نظر خدا ارزش برابر دارند، چرا که ما تنها بر مبنای ایمانمان به خدا نزدیک میشویم و او را خدمت میکنیم، و نه با کارهای خود. بنا براین، خواندگی ما نه ما را به خدا نزدیکتر میسازد و نه دورتر. نانوا و پزشک و کشیش، بسته به میزان ایمانشان، به خدا دور یا نزدیک میتوانند باشند. یک نانوا میتواند با ایمان خود به همان اندازه به خدا نزدیک باشد و از او برکت بیابد که یک پزشک یا کشیش. همچنین دیدیم که نظام خواندگیها در اثر گناه دچار اعوجاج و خرابی شده است. انسانها نه با انگیزۀ محبت و خدمت به همسایه، بلکه برای منافع شخصی به انجام مسئولیتهای خواندگی خود مبادرت میورزند. بعلاوه در دنیای سقوط کردۀ ما مسئولیتهای خواندگی همیشه به درستی و با امانتداری انجام نمیشود. با همۀ اینها خدا کماکان از نظام خواندگیها برای رفع نیازهای خلقت خود بهره میجوید. بعلاوه در مسیح، این نظام شفا مییابد و احیا میشود. و بالاخره دیدیم که خواندگیها متعدد و متنوع هستند و ما در چهار قلمروی کار، خانواده، جامعه و کلیسا از خواندگیهای متعدد برخورداریم.
مسئولیتها و اختیارات خواندگی
هر خواندگی از مسئولیتها و اختیارات خاص خود برخوردار است. مثلا خواندگی به عنوان پدر و یا مادر (والدین) واجد مسئولیتها و اختیارات خاص خود است. از جملۀ این مسئولیتها میتوان به فراهم آوردن مایحتاج زندگی و امنیت و نیازهای عاطفی و امکانات تعلیم و تربیت فرزندان اشاره کرد. این دعوت والا در عین حال در بر دارندۀ اختیاراتی است. یکی از این اختیارات، مثلاً، تأدیب و تنبیه فرزندان است. به یک پدر این اختیار داده شده که بچه خود را وقتی که مرتکب کار بدی میشود توبیخ و تنبیه کند. ولی این اختیار به من به عنوان شبان آن پدر داده نشده که بچه او را توبیخ و تنبیه کنم، مگر اینکه در شرایط خیلی خاصی او خودش از من چنین درخواستی بکند. در غیر این صورت اگر دست به چنین کاری بزنم خارج از خواندگی خود عمل کردهام و کار من اشتباه خواهد بود و او حق دارد از من ناراحت شود و مرا به خاطر عمل نادرستم سرزنش کند. من از این خواندگی برخوردار نیستم که بچه عضو کلیسایی را که شبانش هستم تنبیه کنم. این اختیار به من داده نشده است. پس عملی واحد میتواند بسته به اینکه شخص خواندگی آن را دارد یا نه، برای او درست یا نادرست باشد. تنبیه بچه عضو کلیسا در شرایط عادی برای من شبان نادرست است، ولی برای پدر آن بچه نه تنها درست است، بلکه اگر او را به موقع و به جا تنبیه نکند مسئولیت خود را به عنوان پدر انجام نداده است.
اگر کسی چاقویی به شکم کسی فرو برده شکم او را پاره کند، مرتکب جرم بزرگی شده است و مطابق قانون مستحق محاکمه و مجازات خواهد بود. ولی پزشکان جراح هر روز مشغول پاره کردن شکم بیماران خود هستند و کسی آنها را برای این کار به محاکمه نمیکشد و مجازات نمیکند. علت آن است که خواندگی آنها به عنوان پزشک جراح شامل این اختیار است که در صورت لزوم این کار را برای معالجه بیماران خود انجام دهند، حال آنکه این اختیار به من به عنوان یک کشیش داده نشده است. همین موضوع در مورد حکام و مأموران انتظامی صادق است. چنانکه در مقالهٔ پیش دیدیم، به مأموران انتظامی این اختیار داده شده که مجری غضب خدا باشند و برای برقرار کردن نظم عادلانه در جامعه حتی از شمشیر استفاده کنند. ولی این اختیار به من یا به دیگر افراد جامعه که از این خواندگی برخوردار نیستیم داده نشده است. چنانکه کلام خدا میگوید ما نباید انتقام بگیریم زیرا خشم ما عدالت خدا را برقرار نمیسازد، بلکه باید آن را به غضب خدا واگذار کنیم، که یکی از ابزار مهم آن نیروهای حاکمه و قدرتهای انتظامی در جامعه است.
بدین ترتیب میبینیم که مفهوم خوانگی به ما در فهم اخلاقیات مسیحی نیز کمک شایانی میکند. رفتار درست مسیحی در واقع رفتار کردن مطابق با مسئولیتها و اختیارات خواندگی ماست. بسیاری از گناهان و شاید بتوان گفت همۀ آنها به نوعی عمل کردن بر خلاف این مسئولیتها و اختیارات است. مثلاً اگر بپرسیم چرا داشتن رابطه جنسی اگر میان زن و شوهر و در چارچوب ازدواج باشد عملی پسندیده و حتی از مسئولیتهای زن و شوهر است، حال آنکه خارج از ازدواج و میان دو نفر که با هم در عهد ازدواج داخل نشدهاند گناه محسوب میشود، پاسخ این است که این عمل از اختیارات خواندگی ازدواج است و تنها از آن کسانی است که به ازدواج خوانده شدهاند و زن و شوهر یکدیگر هستند. اینکه چرا چنین است، بحث دیگری است که شاید در مجال دیگر بدان بپردازیم.
چگونه به خواندگی خود شناخت پیدا کنیم؟
چگونه میتوانیم خواندگی خود را بشناسیم و در آن قرار بگیریم؟ برای درک این موضوع نخست باید به چند نکتۀ مهم توجه کنیم. نخست اینکه چنانکه دیدیم هر یک از ما از خواندگیهای متعدد در قلمروهای مختلف برخورداریم. پس موضوع درواقع شناخت خواندگی ما نیست، بلکه شناخت خواندگیهای ما است. ما تنها از یک خواندگی برخوردار نیستیم. و درست هم نیست که بگوییم ما یک خواندگی اصلی داریم و تعداد زیادی خواندگی فرعی. خواندگیهای ما در قلمروهای مختلف اصلی و فرعی ندارد و همه در جای خود مهماند. مثلا خواندگی به عنوان شوهر و خواندگی به عنوان پزشک دو خواندگی در دو قلمروی مختلف خانواده و کار است که هر دو در جای خود مهم است و نمیتوان گفت که یکی اصلی است و دیگری فرعی. پس سؤال این است که ما چگونه میتوانیم خواندگیهای خود را در قلمروهای مختلف تشخیص دهیم و در آنها قرار بگیریم.
نکتۀ دیگری که باید به آن توجه داشته باشیم این است که خواندگیهای ما ثابت نیستند بلکه تغییر میکنند. برای مثال، کسی که مشغول تحصیل در دانشگاه است، در ایام تحصیل خود از خواندگی یک دانشجو برخوردار است، یعنی خوانده شده است که به عنوان دانشجو مشغول تحصیل در دانشگاه باشد، و این خواندگی در بر دارندۀ مسئولیتها و اختیاراتی است و او را در رابطۀ خاصی با استادان و همکلاسیهای او قرار میدهد. ولی بدیهی است که پس از اتمام تحصیلات، خواندگی او به عنوان دانشجو به پایان میرسد و مثلا او به عنوان معلم مشغول تدریس در یک دبستان و یا به عنوان مهندس مشغول کار در یک کارخانه میشود، که هر یک در بر دارندۀ مسئولیتها و اختیارات متفاوتی با دانشجو است. یا مردی پس از گذشتن سه سال از ازدواجش، صاحب نخستین فرزند خود میشود، و بدین ترتیب از خواندگی جدید و بسیار مهمی که همانا خواندگی پدر بودن است، برخوردار میگردد. بنابراین، خواندگیهای ما بسته به شرایطی که در آن به سر میبریم تغییر میکنند و ثابت نیستند.
نکتۀ آخر اینکه چنانکه از نکات پیش نیز تا حدی آشکار است، خواندگی نه صرفاً امری ذهنی و باطنی، بلکه همچنین امری عینی و مربوط به عالم واقع بیرونی است. خواندگی ما همان علائق، آرزوها و تصمیمات خود ما برای زندگیمان نیست، هرچند همۀ اینها تا حدی در شکلگیری آن دخیلاند، بلکه خواندگی ما آن اوضاع و شرایط عینی است که ما بدان فرا خوانده میشویم و در آن قرار میگیریم. خواندگی چنانکه از نامش پیداست، از بیرون ما سرچشمه میگیرد. خداست که ما را به شرایط و وضعیت خاصی میخواند و ما را در شرایط و وضعیت خاصی قرار میدهد.
مثلا اگر خواندگی خود را در قلمروی کار در نظر بگیریم، باید بگوییم از دیدگاه مسیحی موضوع این نیست که ما چه شغلی را برمیگزینیم، بلکه اینکه خدا ما را به چه شغلی میخواند. خواندگی ما در قلمروی کار چیزی نیست که ما انتخاب میکنیم، بلکه چیزی که به آن فراخوانده میشویم. البته خدا از علایق و انتخابهای ما هم در کنار خیلی چیزهای دیگر برای فراخواندن ما به شغلی خاص استفاده میکند، ولی در نهایت اوست که ما را میخواند. بنابراین، خواندگی ما انتخاب خود ما نیست! ما ممکن است به شغل خاصی علاقهمند باشیم و حتی برای به دست آوردن آن تلاش کنیم، ولی استعدادها و توانائیهای ما، موقعیتهایی که پیش پای ما قرار میگیرد، تصمیمات دیگران، و بسیاری عوامل دیگر تعیین میکند که ما از چه شغلی برخوردار شویم.
در قلمروی خانواده نیز همچنین است. این ما نیستیم که تصمیم میگیریم در چه خانوادهای به دنیا بیاییم. اینکه با چه کسی ازدواج میکنیم هم کاملاً انتخاب خود ما نیست. موقعیت ما و شبکه روابطی که در آن قرار داریم تعیین میکند که با چه کسانی آشنا میشویم، و بدین ترتیب گزینههای ما خارج از کنترل کامل خود ما است. وقتی هم به کسی دل میبندیم و او را برای همسری خود انتخاب میکنیم، معلوم نیست او هم ما را به همسری خود انتخاب کند! همینطور در مورد بچهدار شدن. اینکه ما بتوانیم پدر یا مادر باشیم، اولاً به این بستگی دارد که ازدواج کنیم، و بعد اینکه خودمان و نیز همسرمان توانایی بچهدار شدن را به لحاظ فیزیکی داشته باشیم. پس در هیچ یک از این موارد، خواندگی ما در کنترل خودمان نیست. همین در مورد خواندگی ما در قلمروی کلیسا و جامعه نیز صادق است.
بسیاری اوقات علایق ما با آنچه در شخصیت و استعدادهای خود هستیم یکی نیست. یافتن خواندگی ما تا حد زیادی همان یافتن توانائیها و شخصیت خدادادی ما است. ولی به این دو باید شرایط واقعی و عینی زندگی ما را نیز افزود. البته ما باید تصمیمات بسیار مهمی در راستای شناخت و تحقق خواندگیهای خود بگیریم، ولی باید به عنوان فردی مسیحی به حاکمیت خدا نیز بر زندگی خود باور داشته باشیم. چنانکه در کتاب امثال میخوانیم: “دل آدمی به راههایش میاندیشد، اما خداوند است که قدمهایش را استوار میسازد” (امثال ۱۶: ۹). هر چند عطایا، شخصیت و تصمیمات ما در خواندگیهای ما دخیلاند، ولی آنها نهایتاً خارج از کنترل ما هستند. ولی خواندگیهای ما خارج از کنترل خدا نیست! به همین سبب، کسی که به مسیح ایمان دارد خود را قربانی اوضاع و شرایط نمیبیند بلکه باور دارد که خدا بر زندگی او حاکم است. او میداند که “در همۀ چیزها، خدا برای خیریت کسانی که او را دوست میدارند و بر طبق ارادهاش فراخوانده شدهاند، مشغول کار است” (رومیان ۸: ۲۸؛ ترجمۀ پانوشت هزارۀ نو).
خواندگی ما در وهلۀ اول و به یک معنای بنیادی همان جایگاهی است که هماکنون در آن قرار داریم، با همۀ روابط، مسئولیتها و اختیاراتی که شامل میشود. اگر امروز فرزند یا شوهر یا پدر، و یا همۀ آنها با هم هستیم، معنیاش این است که خدا ما را به یکی یا به همۀ آنها فراخوانده است. اینها خواندگی ما را در قلمروی خانواده تشکیل میدهد. اگر امروز نانوا، یا پزشک و یا کشیش هستیم، معنیاش این است که خدا ما را بدان کار فراخوانده است. اینها خواندگی ما در قلمروی کار خواهد بود. و اگر امروز در کلیسا در گروه تدارکات مشغول انجام وظیفهایم، معنیاش این است که خدا ما را در قلمروی کلیسا به این کار فراخوانده است. خواندگی ما همان کار، مسئولیت و جایگاهی است که هماکنون در آن قرار داریم. البته خدا میتواند ما را به کار، مسئولیت و جایگاه نوینی فراخواند، و بسیاری اوقات در وقتش و در حکمت و صلاحدید خود این کار را میکند. ولی تا وقتی که چنین نکرده، خواندگی ما همان است که هماکنون در آن قرار داریم و خدا ما را بدان فراخوانده است.
بنابراین، بر خلاف آنچه اغلب تصور میشود، خواندگی ما جایگاه یا مسئولیت یا کاری نیست که در نقشه یا تقدیر خدا بنا است در آیندهای دور یا نزدیک در آن قرار بگیریم و آن را تحقق ببخشیم، به طوری که تا هنوز در آن جایگاه قرار نگرفتهایم از خواندگی خود به دور هستیم و زندگی ما هنوز واجد آن هدف و مقصودی نیست که خدا در نقشۀ پر رمز و راز خود برای زندگی ما در نظر گرفته است. البته خدا مثل هر پدری برای فرزندان خود هدفها و نقشههای نیکو دارد و ما را در مسیر تحقق آن نقشهها به انجام کارها و مسئولیتهای مختلفی در طی زمان فرا میخواند. موضوع این است که ما باید دست خدا و خواندگی او را در هر مقطع از زندگی خود بازشناسیم و با امانت و احساس مسئولیت به انجام وظایف مربوط به خواندگیهای خود در آن مقطع مشغول باشیم.
اگر امروز دانشجویی مشغول تحصیل در دانشگاه هستیم، باید بدانیم که خدا ما را در این مقطع به تحصیل فراخوانده است و این خواندگی ما را در مقطع کنونی تشکیل میدهد. ما باید با کمال امانت و پشتکار به انجام تحصیل مشغول باشیم و آن را خدمت خود به خدا و به همسایۀ خود به شمار آوریم. انجام وظایف و مسئولیتهای دانشجویی در این مقطع یک خدمت بسیار مقدس است که با خدمت یک پزشک و یا یک کشیش از نظر ارزش برابری میکند. و نیز اگر در طول ایام تحصیل برای فراهم آوردن هزینۀ زندگی به کار گارسونی در رستورانی مشغولیم، باید بدانیم که خدا ما را به این کار فرا خوانده است و انجام وظایفمان در قبال صاحب رستوران و مشتریان در واقع انجام مسئولیتهای خواندگی ما در خدمت به خدا و همسایه است. کار ما به عنوان یک گارسون در فراهم آوردن نیازهای خلقت خدا وقتی که با احساس تعهد و وظیفهشناسی و شکرگزاری انجام شود، به هیچ وجه چیزی از خدمت یک کشیش در کلیسا کم ندارد، و چه بسا که یک گارسون وظیفهشناس ارج و قربش در حضور خدا بیشتر از کشیشی است که با بیمبالاتی یا حالت نادرست خدمت به اصطلاح روحانی خود را در کلیسا انجام میدهد.

خدمت به خدا از طریق خدمت به دیگران
ما باید در هر جایی که خدا ما را در آن قرار میدهد و در هر خدمتی که خدا ما را بدان فرامیخواند، وظایف و مسئولیتهای خود را در قبال همسایگان خود و نهایتاً در قبال خدا در کمال وفاداری، محبت، دقت و شکرگزاری انجام دهیم. خدمت ما به دیگران در خواندگیهای خاص خودمان، در واقع تحقق محبت و خدمت ما به خداست. پولس به غلامان یا کارگران و کارمندان امروزی میگوید اربابان یا کارفرمایان خود را چنان خدمت کنند که گویی خداوند را خدمت میکنند (افسسیان ۶: ۵ و ۶). او همچنین بیان میدارد که مأموران انتظامی با حفاظت از مردم و برقرار کردن نظم عادلانه در واقع خداوند را خدمت میکنند (رومیان ۱۳).
وقتی ما با این آگاهی و با این روحیه مسئولیتهای خواندگی خود را انجام میدهیم، در واقع مسیح را خدمت میکنیم. مسیح در خواندگی ما پنهان است.او در همسایۀ ما که او را خدمت میکنیم، پنهان است (متی ۲۵: ۳۱ به بعد)! اگر لیوان آبی به همسایۀ خود میدهیم، در واقع لیوان آبی به مسیح میدهیم! اگر بیماری را معالجه میکنیم، در واقع مسیح را معالجه میکنیم! اگر در رستوران خود غذای خوبی جلوی همسایۀ خود میگذاریم، در واقع جلوی مسیح میگذاریم!
خاتمه
در این مقاله به سه نکته مهم از بحث خواندگی مسیحی پرداختیم. نخست دیدیم هر خواندگی از مسئولیتها و اختیارات خاص خود برخوردار است. عملی ممکن است در چارچوب یک خواندگی کاملا درست باشد و حتی از مسئولیتهای مهم شخصی که از آن خواندگی برخوردار است به شمار آید، حال آنکه همان عمل برای کسی که از آن خواندگی برخوردار نیست، نادرست و حتی گناه محسوب شود. دوم، دیدیم خواندگی هر کس در وهلۀ اول و در یک مفهوم بنیادی همان کار، جایگاه و مسئولیتهایی است که هماکنون از آن برخوردار است. خدا ممکن است برای آینده او نقشه یا نقشههایی داشته باشد که در وقتش آنها را تحقق خواهد بخشید و او را بدانها فراخواهد خواند، ولی در هر مقطعی، خواندگی شخص همان است که در آن مقطع خدا او را بدانها فراخوانده است. و بالاخره، دیدیم که ما با انجام مسئولیتهای خواندگیمان در واقع خود خدا را خدمت میکنیم.
با سلام خدمت خادمین عزیز در کانون الهیات پارس
کشیش مهرداد عزیز ممنون برای این مقاله عالی و غنی، واقعا اگر اشخاص خواندگی خودشون رو به درستی تشخیص بدهند چقدر میتونند در پادشاهی درست عمل کنند و باعث تغییر این دنیا بشوند.
با تشکر از شما
درود خداوند بر شما برادر مهرداد دوست داشتنی، قطعا تفکر روی این مقاله برای کسانی که خارج از خدمت کلیسا مشغول کار و خدمت هستند باعث دلگرمی می باشد.
خدا برکتتون بده