«از آن لحظه به بعد، مسیر بردگی بهسوی آزادی را فهمیدم… اگرچه از دشواری یادگیری بدون معلم آگاه بودم، با امید فراوان و هدفی مشخص، به هر قیمتی که شده، عزم خود را برای یادگیری خواندن جزم کردم.» [۱]Douglass, Frederick. Narrative of the Life of Frederick Douglass. Dover Publications, 1995.
این چیزی بود که بردۀ سابق آفریقایی-آمریکایی، فردریک داگلاس، دربارۀ لحظهای سرنوشتساز در دوران کودکیاش نوشت که او را مصمم به یادگیری خواندن کرد. او بهعنوان بردهای جوان در مزرعهای در جنوب آمریکا زندگی میکرد و نمیتوانست تحصیل کند مگر اینکه بانوی خانه، خانم اولد، تصمیم میگرفت به او نوشتن حروف الفبا و املا را بیاموزد. با اینحال، داگلاس مینویسد:«آقای اولد فهمید چه خبر است و فوراً خانم اولد را از آموزشدادن به من منع کرد و به او گفت که آموزشدادن خواندن به برده غیرقانونی و خطرناک است.» و ادامه داد، … «یک سیاهپوست فقط باید از ارباب خود اطاعت کند و کاری را که از او خواسته شده، انجام دهد. سواد آموختن، بهترین سیاهپوستِ دنیا را هم لوس میکند… اگر به [داگلاس] خواندن یاد بدهی، دیگر نمیشود او را نگه داشت. او دیگر برای بردهبودن نامناسب میشود.» داگلاس با شنیدن سخنان آقای اولد نتیجه گرفت: «حالا میفهمم دشوارترین و غیرقابل فهمترین مشکلم تاکنون چه بوده است – قدرت مرد سفیدپوست در به بردگیگرفتن مرد سیاهپوست!»
داگلاس مخفیانه راههایی برای ادامۀ یادگیری خواندن و نوشتن پیدا کرد و سرانجام به شمال ایالات متحده گریخت، جایی که بردهداری غیرقانونی بود، و به سخنرانی نافذ و نویسندهای پرکار برای جنبش مبارزه با بردهداری تبدیل شد. حمایت روزافزون از لغو بردهداری در نهایت منجر به جنگ داخلی آمریکا و متعاقباً تصویب سیزدهمین متمم (قانون اساسی ایالات متحده) شد که بردهداری و کار اجباری را در کشور غیرقانونی اعلام کرد.
کلمات قدرتمندند، و چه نوشتاری چه گفتاری، ابزاری هستند که ما با آنها ایدهها را از دنیای درونی خود به عرصۀ عمومی منتقل میکنیم و اغلب، خوانندگان یا شنوندگان را به عمل وا میدارند. ایدهها ذاتاً یا ما را به سمت حقیقت سوق میدهند که نتیجۀ آن روشنگری، آزادی و زندگی است، یا از آن دور میکنند که نتیجۀ آن فریب، بردگی و مرگ است.
آدولف هیتلر با لفاظیهای آتشین، اکثریت مردم آلمان را به این باور رساند که با کشتار سیستماتیک یهودیان، ضعفا و مطرودان اجتماعی، جامعۀ آلمان جامعهای آرمانی خواهد شد. در همان زمان، در آن سوی کانال مانش، عمدتاً سخنرانیهای قاطعانۀ وینستون چرچیل بود که قلب مردم بریتانیا را برای ایستادگی در برابر هیتلر و حزبش، به هر قیمتی، آبدیده کرد. یک قرنونیم پیش از آن، انتشار و توزیع گستردۀ جزوهای به نام “عقل سلیم”، نوشتۀ توماس پین، و همچنین سخنرانی پرشور پاتریک هنری به نام «یا مرگ یا آزادی» از دلایل اصلی سوق دادن مستعمرات آمریکایی به سمت مطالبۀ استقلال کامل از استعمار انگلستان بودند. برعکس، ایدههای مکتوب کارل مارکس و فردریش انگلس در مانیفست کمونیست بود که منجر به سرکوب و اعدام تودهها در سراسر جهان در قرن گذشته شده است.
تاریخ سرشار از نمونههایی از اثرات حیاتبخش یا ویرانگر کلمات است. بالاتر از همه، کلام خدا عمل میکند که «زنده و مؤثر است و بُرندهتر از هر شمشیر دو دم، و چنان نافذ که نَفْس و روح، و مفاصل و مغزِ استخوان را نیز جدا میکند، و سنجشگر افکار و نیّتهای دل است.» (عبرانیان ۴:۱۲). اعتقاد راسخ و شنیدن این کلام است که انسان را از گناه و مرگ رهایی میبخشد و به حیات جاودان میرساند.
با توجه به اینکه کلمات بسیار قدرتمندند، ضروری است که آنها را خوب بشناسیم و بهکار ببریم. متأسفانه، ما تمایل به انجام هیچیک از این دو نداریم و با پیشرفتهای سریع در سیستمهای هوش مصنوعی و رباتهای چت که توانایی ایجاد محتوای نوشتاری و گفتاری دارند، به این باور رسیدهایم که تسلط بر بیان یا نوشتار ضروری نیست زیرا سپردن این کار به رباتها آسانتر، و شاید حتی بهتر باشد. اما آیا چنین است؟
مرد و زن آفریده شدهاند تا معاونان خدا در قبال آفرینش باشند. خدا تمام آفرینش را آفرید و مرد و زن را تحت فرمان خود قرار داد و در عینحال آنها را برای حکومت بر سایر موجودات مقدر کرد. یکی از اولین وظایف آدم استفاده از اختیار خدادادیاش برای نامگذاری حیوانات بود و همین توانایی درک و استفاده از زبان است که انسان را از بقیۀ آفرینش متمایز میکند و جنبهای اساسی از چگونگی تجلی صورت خدا در ماست.
دقیقاً از طریق همین ویژگی خاص که انسان بهواسطۀ آن صورت خدا را در خود دارد، مار اولین حملۀ خود را انجام داد. مار به حوا نزدیک شد و باعث شد او در مورد خدا شک کند. با پرسیدن این سؤال که «آیا خدا واقعاً گفته است…؟» و سپس فریب را با اعلام یک دروغ آشکار تکمیل کرد و متأسفانه، آدم نتوانست در برابر این فریب بایستد و در این مورد آشکارا سکوت کرد (پیدایش ۳:۶). تصادفی نیست که پولس بهطور استعاری یک وسیلۀ تهاجمی در افسسیان ۶:۱۷، یعنی شمشیر، را به کلام خدا تشبیه میکند. با گفتنِ حقیقت خداست که دشمن مغلوب میشود؛ چنانکه عیسی وقتی شیطان او را در بیابان وسوسه کرد، اعلان کلام خدا را بعنوان الگوی اصلی مقابله با شیطان به ما معرفی کرد (متی ۴:۱-۱۱).
پس از باغ عدن کلمات برای انجام مسئولیتهایی که ما بهعنوان فرزندان خدا برای مشارکت در مأموریت نجاتبخش او در جهان داریم، بسیار مهم هستند. ما باید جلال خدا را در میان ملتها و اعمال شگفتانگیز او را در میان همۀ مردم اعلام کنیم (مزمور ۹۶:۳). ما باید هر روز از نجات او بگوییم (مزمور ۹۶:۲) و فضایل او را که ما را از تاریکی به نور شگفتانگیز خود فراخوانده است، اعلام کنیم (۱پطرس ۲:۹). ما باید احکام خدا را به فرزندانمان بیاموزیم و هنگام نشستن، راهرفتن، دراز کشیدن و برخاستن از آنها صحبت کنیم (تثنیه ۶:۷). ما باید شاگردان خود را تعلیم دهیم (متی ۲۸:۲۰) و انجیل را به همۀ خلایق اعلام کنیم (مرقس ۱۶:۱۵). ما باید با دهان خود عیسی را به عنوان خداوند اعتراف کنیم (رومیان ۱۰:۹) و گناهان خود را نزد یکدیگر اعتراف کنیم (یعقوب ۵:۱۶). ما باید کسانی را که ما را نفرین میکنند، برکت دهیم (لوقا ۶:۲۸). باید یکدیگر را تشویق کنیم (اول تسالونیکیان ۵:۱۱)، و هر روز یکدیگر را پند دهیم (عبرانیان ۳:۱۳)، و یکدیگر را با کمال حکمت پند و اندرز دهیم (کولسیان ۳:۱۶). باید با اشتیاق در پی نبوتکردن باشیم (۱قرنتیان ۱۴:۳۹). خادمان خدا باید آماده باشند تا کلام را در هر زمان موعظه کنند و با صبر بسیار و تعلیم دقیق، به اصلاح و توبیخ و تشویق بپردازند (۲تیموتائوس ۴:۲). ما همیشه باید آماده باشیم تا هر کس دلیل امیدی را که در ماست بپرسد، او را پاسخ گوییم (۱پطرس ۳:۱۵)، و از جانب مسیح از مردم استدعا کنیم که با خدا آشتی کنند (۲قرنتیان ۵:۲۰).
قبل از اینکه از یک چتبات بخواهیم ایمیلی بنویسد، نتایج تحقیقات مختلف را با هم ترکیب کند یا پاراگرافهایی برای تکالیف یا موعظۀ ما بنویسد، باید در نظر بگیریم که آیا استفاده از هوش مصنوعی توانایی ما را در انجام دستورات الهی ذکر شده در بالا افزایش میدهد یا کاهش. آیا ChatGPT، Gemini و سایر اَشکال فناوری مشابه، صرفاً ابزارهایی هستند که قابلیتهای زبانی ما را افزایش میدهند، همانطور که مخلوطکن به آشپز در تهیۀ غذا یا تراکتور به کشاورز در شخمزدن خاک کمک میکنند، یا اینکه آنها نقش ما را بهعنوان حاملان صورت خدا تضعیف میکنند؟ حتی بدتر از آن، آیا آنها بر ما تسلط دارند؟ چنانکه دوم پطرس ۲:۱۹ هشدار میدهد: «آدمی بندۀ هر آن چیز است که بر او مسلط است.» میتوان تصور کرد که بشریت میتواند آنقدر به چنین نوع هوش مصنوعیای وابسته شود که توانایی خواندن و نوشتن را از دست بدهد و بدون کمک خارجی قادر به برقراری ارتباط بهصورت چاپی یا دیجیتال نباشد.

به همان اندازه که ما به هوش مصنوعی بهجای کلمات خودمان تکیه میکنیم، عملکرد ما از نظر فکری، ارتباطی، انجام مأموریت الهی و روحانی ضعیف میشویم. علاوه بر این، بسته به انگیزههای ما، این تکیه بیش از حد به هوش مصنوعی حتی ممکن است ما را از نظر روحانی نیز تضعیف کند. اجازه بدهید در این مورد بیشتر توضیح دهم.
بهلحاظ فکری:
معلمان و اساتید نوشتن مقاله و تکالیف را به قصد ایجاد مشغله یا کار زیاد برای دانشآموزان بر عهدۀ آنها نمیگذارند. دلیل اینکه تکالیف کتبی هنوز در آموزش، بهویژه آموزش عالی، فراگیر است این است که فرآیند نوشتن مؤثرترین ابزار یادگیری و ارزیابی است. جذب ایدههای جدید از طریق خواندن یا گوشدادن به یک سخنرانی صرفاً نقطۀ شروع فرآیند یادگیری است. نوشتن سطح عمیقتری از تأمل را تضمین میکند زیرا یادگیرنده مجبور میشود با ایدهها درگیر شود و کلمات مناسبی برای بیان آنچه در مورد یک موضوع میفهمد پیدا کند و سپس آنها را بهگونهای سازماندهی کند که معنای روشنی برای شخص دیگری داشته باشد. آزمونها یا سؤالات چندجوابی، تشخیص و یادآوری را تسریع میکنند، اما ثابت نمیکنند که دانشآموز درک واقعی از مطالب دارد. تنها زمانی که دانشآموز بتواند موضوعی را توصیف کند، آن را تجزیه و تحلیل کند و در مورد آن استدلال کند یا با استفاده از زبان و کلمات خودش کاربرد آن را ذکر کند، میتوان گفت که بر آن موضوع تسلط دارد.
ما پیروان مسیح، باید به یادگیری اهمیت دهیم زیرا با ذهن هوشمند آفریده شدهایم تا پرورش یابیم و برای حاکمیت و نظارت بر خلقت بهکار گرفته شویم. ما همچنین باید به یادگیری اهمیت دهیم زیرا باید به حقیقت اهمیت دهیم. یادگیری، جستوجوی حقیقت است، چه حقیقت نحوۀ عملکرد قوانین فیزیک باشد و چه اینکه چرا کتابمقدس قابلاعتماد است. خدا جهان را پر از اسراری آفریده است که ما باید کشف کنیم، و این ما را به درک بیشتری از اینکه او کیست و به ستایش شخصیت و اعمال شگفتانگیز او سوق میدهد.
اما برای اینکه خوب یاد بگیریم و آنچه را که آموختهایم با دیگران به اشتراک بگذاریم، باید بتوانیم از کلمات استفاده کنیم. اینکه منفعلانه به هوش مصنوعی اجازه بدهیم برای ما بخواند، محتوا را خلاصه کند، معنا را توضیح دهد و پاسخهای ما را بنویسد، رشد فکری ما را متوقف میکند و در نهایت توانایی ما را برای گفتن حقیقت بهطور مؤثر و خلاق، محدود میکند.
بهلحاظ ارتباطی:
در آغاز، شالوم یا سلامتی الهی بر خلقت حاکم بود. هماهنگی کامل بین خدا و مرد و زن، مرد و زن، و مرد و زن و بقیۀ خلقت وجود داشت. اما ورود گناه باعث جدایی و تفرقه در هر سه رابطه شد. کار نجاتبخش خدا در آشتیدادن بیان میشود: خدا ما را با خود، با یکدیگر و با خلقت آشتی میدهد. بنابراین، ما نیز برای ایجاد وحدت در تمام حوزههای زندگی تلاش میکنیم، برای شالومی که قبل از سقوط در باغ عدن وجود داشت و با بازگشت مسیح بهطور کامل احیا خواهد شد. با اینحال، استفاده از هوش مصنوعی برای ایجاد ارتباط میتواند این کار را مختل کند.
وقتی متنی را میخوانیم که دوست یا همکارمان برای ما فرستاده است اما متوجه میشویم این کلمات با سبک و شیوه بیان دوستمان و آنچه ما از شخصیت، منش یا تواناییهای او میدانیم، همسو نیست، احساس ناخوشایندی در ما بوجود میآید. به دلیل مشغلۀ زیاد یا شاید ترسمان از نوشتن، وسوسهانگیز است که به هوش مصنوعی برای نوشتن متن، ایمیل یا شکل دیگری از پیام پناه ببریم. با اینحال، احساس عجیبی که خوانندۀ متن تجربه میکند، گویای این است که خودِ ما نیز احساس میکنیم چیزی آنطور که باید باشد نیست. ما باید به سمت یکدیگر حرکت کنیم، نه اینکه موانعی ایجاد کنیم که در روابطمان فاصله ایجاد کند. حتی وقتی هوش مصنوعی میتواند چنان خوب تقلید کند که حتی اعضای خانوادۀ شخص نتوانند تفاوت بین متن او و متن هوش مصنوعی را تشخیص دهند، احساس میکنیم یک جای کار میلنگد زیرا فناوریِ هوش مصنوعی که فاقد عواطف انسانی است پتانسیل ارتباط واقعی بین انسانها را مختل میکند. افکاری که میخواهیم منتقل کنیم از وجودمان سرچشمه میگیرند. وجود ما چنان با احساسات ما پیوند خورده است که جداییشان غیرممکن است، اگرچه شاید احساسات را بتوان بهگونهای از دیگران پنهان کرد که کلماتمان غیرشخصی بهنظر برسند. اما احساسات در روابط انسانی ما بسیار ضروری هستند و روابط ما را غنی میکنند و عمق و معنای ژرفتری به روابط ما میبخشند. این پیوند عمیق در ارتباطات انسانی ما با حضور یک واسطه میتواند تضعیف شود. ما فراخوانده شدهایم یکدیگر را دوست داشته باشیم؛ این دومین فرمان بزرگ است (متی ۲۲:۳۹). و محبت واقعی لزوماً محبتی است که در آن تمامیت وجود یک فرد شناخته میشود که شامل جسم، قلب، ذهن و روح میشود.
بهلحاظ مأموریت مسیحی:
یکی از راههایی که خدا از زمان برهمخوردن تعامل مستقیم با آدم و حوا در باغ عدن، خود را آشکار کرده است، ارسال پیام از طریق پیامرسانان بوده است. او در حاکمیت مطلق خود، میتوانست مقدر کند که تمام دانش مورد نیاز بشریت برای دانستن و فهمیدن از طریق نوعی متن مکتوب، مانند لوحهای سنگی، آشکار شود؛ چنانکه ده فرمان اِعطا شد یا کتابمقدسی که امروز در دست داریم. در عوض، او اراده کرد که کلام خود را از طریق افرادی بفرستد که زندگی و شخصیتشان به اندازۀ خودِ کلام، بخشی از پیام مورد نظر برای معاصرانشان و آیندگان بود. بهعنوان مثال، خدا به حزقیال گفت که به تعداد روزهای مشخصی به پهلو دراز بکشد تا هر روز نمایانگر تعداد سالهای مجازات اسرائیل باشد (حزقیال ۴:۴-۶)؛ او یونس را هنگامی که از وظیفۀ رساندن پیام گریخت، به شکم ماهی فرستاد (یونس ۱:۱۷)؛ و بهطرز شگفتآوری، خودِ خدا در جسم انسانی تولد یافت که زندگیاش الگوی کاملی از آموزههای او بود.
به ما مسیحیان رسالت والایی داریم تا با رفتار، عمل و واکنشهایمان به آزمایشها و رنجها، به حقیقتِ خبر خوش اعتبار ببخشیم. استفاده از هوش مصنوعی بهجای کلمات خودمان برای به اشتراکگذاشتن خبر خوش، ناگزیر پیام را از پیامرسان جدا میکند و از قدرت آن میکاهد. حتی اگر یک چتبات بتواند پیام انجیل را بهطور دقیق توضیح دهد، نمیتواند به حقیقت آن شهادت دهد، یا نشان دهد که چگونه باید آن را بهکار بست، یا نشاندهندۀ تأثیر دگرگونکنندۀ آن بر زندگی انسان باشد. اگر نتوانیم کلام را قلباً بیاموزیم و با کلمات خود بیان کنیم، چگونه میتوانیم دیگران را متقاعد کنیم که پیام نجات حقیقی و شایستۀ تمامی زندگی ماست؟
علاوه بر این، هوش مصنوعی، بدون سعی و تلاش شخصی ما، نمیتواند داستان شخصی ما پدید آورده و روایت کند یعنی شهادتهای شخصی که هر پیرو مسیح دربارۀ عمل خدا در درون خود و محیط اطرافش، در زمان و مکان مشخص دارد؛ اینها تجربیاتی تکرارناپذیرند و در انبوهی از دادهها که هوش مصنوعی بتواند از آنها برای توسعۀ یک متن یا گفتار استفاده کند، یافت نمیشوند. روایت بزرگ نجات منحصر بفرد است اما هر کس در نوشته شدن بخشی از آن سهمی منحصربهفرد دارد و نیز تأثیر هر فرد بر آن چنان یگانه است که با تأثیر شخصی دیگر قابل جایگزین کردن نیست. حتی اگر کسی از طریق محتوای تولید شده توسط هوش مصنوعی با انجیل آشنا شود، تنها شنیدن شهادت شخصی انسانها میتواند او را در مورد حقانیت ایمان مسیحی بیش از پیش متقاعد سازد.
از لحاظ روحانی:
بهخاطر سلامت روحانی خود، باید انگیزهمان را در استفاده از هوش مصنوعی مشخص کنیم. چرا باید بخواهیم از کلماتی غیر از کلمات خودمان برای صحبتکردن یا نوشتن استفاده کنیم؟ آیا بهخاطر فریب است (کار شخص دیگری را بهعنوان کار خود جا زدن)؟ آیا بهخاطر تنبلی است (تظاهر به انجام کاری که به آن علاقه نداریم)؟ آیا بهخاطر غرور است (ارائۀ تصویری از خودمان برای تأثیرگذاشتن بر دیگران)؟ وجه مشخصۀ پیرو مسیح باید صداقت، فروتنی و وظیفهشناسی باشد، اگر اینطور نیست، باید خود را تفتیش کنیم. «آمین، آمین، به شما میگویم، کسی که گناه میکند، غلام گناه است. غلام جایگاهی همیشگی در خانه ندارد، اما پسر را جایگاهی همیشگی است. پس اگر پسر شما را آزاد کند، براستی آزاد خواهید بود.» (یوحنا ۸:۳۴-۳۶)
علیرغم این استدلالها علیه استفاده از هوش مصنوعی برای ایجاد محتوای زبانی، گنجاندن این فناوری در زندگیمان مطلقاً بیهوده نیست. تا حدی که هوش مصنوعی بهعنوان ابزاری در دست یک استاد عمل میکند، میتواند مفید باشد. نمونهای از مفیدبودن آن در حوزۀ نگارش آکادمیک است.
حدود دو دهه پیش، مراحل اولیۀ تحقیق شامل رفتن به کتابخانۀ محلی، جستوجوی فهرستی برای یافتن منابع مرتبط، جستوجوی قفسههای بیشمار برای یافتن کتابها و نگاهی اجمالی به آنها برای بهدستآوردن ایدۀ مناسب برای مطالعه میشد. اگر مقدار مطالب مناسب قابلتوجه بود، باید از دوستی میخواستیم تا برای حمل کتابها یا مجلات به خانه کمکمان کند! اما امروزه، کل این فرآیند را میتوان (بسته به تعداد منابع مورد نیاز) از هر مکانی با درخواست از یک چتبات در عرض چند دقیقه انجام داد. (با اینحال، باید توجه داشت که هوش مصنوعی کاملاً قابلاعتماد نیست و میتواند ارجاعات را جعل کند.[۲] https://www.theguardian.com/technology/2023/jun/23/two-us-lawyers-fined-submitting-fakecourt-citations-chatgpt)
در چنین سناریویی، اگر نگوییم هیچ، چیز زیادی از هویت فکری، عاطفی، رسالتی یا روحانی انسان کاسته نمیشود. صرفهجویی در زمان، وسعت منابع قابلدسترسی و احتمال جلوگیری از آسیب جسمی ناشی از حمل کتابهای سنگین، نشان میدهد که هوش مصنوعی قادر است بهعنوان ابزاری سودمند عمل کند. بهعنوان مثال، حتی وظیفۀ خلاصهسازی، تفاوت چندانی با کاری که یک فرد هنگام خواندن چکیده در ابتدای مقاله برای بهدستآوردن ایدۀ کلی از محتوای آن انجام میدهد، ندارد.
گذار از مرحلۀ سودمندی و افتادن به ورطۀ زیان، در مرحلۀ بعدی فرآیند نگارش، در صورت استفاده از هوش مصنوعی، رخ میدهد. در این مرحله است که دانشجو یا محقق باید با مطالعه و تحلیل مطالب، شخصاً با آنها درگیر شود. سپس، باید بدون کمک هوش مصنوعی، استدلالی ارائه دهد، نتیجهگیری کند و از نوعی توانایی ادبی برای به اشتراکگذاشتن آموختههایش استفاده کند. درگیری ذهنی و انشای نوشتاری در این مراحل ضروری هستند، مراحلی که در آنها بهجای یک پردازشگر مصنوعی، یک کنشگر انسانی ارزشمند تلقی میشود.
این امکان وجود دارد که در پایان فرآیند نگارش، با در نظر گرفتن برخی ملاحظات بگونهای از هوش مصنوعی استفاده کنیم که از زیانهای مورد اشاره محفوظ بمانیم. هوش مصنوعی میتواند بهعنوان ویرایشگر ، نه خالق محتوا، مورد استفاده قرار گیرد و میتواند مدخلهای مناسب برای کتابشناسی و صفحات ذکر شدۀ آثار را تولید کند و در زمان صرفهجویی کند. این کار نویسنده را از کار ملالانگیز و وقتگیر بررسی اطلاعات ناشر و سایر جزئیات پیشپاافتاده نجات میدهد.
نوشتن موعظه ممکن است شامل استفاده از هوش مصنوعی برای تحقیق و ویرایش باشد. با اینحال، یک پیام مؤثر به درک کامل حکمت خداوند که در کتابمقدس ارائه شده است، بصیرت عمیق، توانایی بهکارگیری کتابمقدس در یک موقعیت خاص و از همه مهمتر، توکل به روحالقدس بستگی دارد. اینها کارهایی هستند که هوش مصنوعی، بهعنوان یک فناوری بیروح، هرگز نمیتواند انجام دهد.
ترجمه یکی دیگر از حوزههایی است که هوش مصنوعی میتواند در آن مناسب و سودمند باشد. ترجمۀ صحیح، محتوا تولید نمیکند، بلکه هدف آن انتقال مطالب موجود به زبانی دیگر با حداکثر دقت ممکن است. تا زمانی که هوش مصنوعی معنایی در متن وارد نکند، میتواند ابزاری ارزشمند در تسهیل درک متقابل بین افراد باشد. با اینحال، اگر شخصی در تلاش برای یادگیری زبانی باشد، چنین ابزاری، به دلایلی که قبلاً توضیح داده شد، میتواند برای فرآیند یادگیری مضر باشد.
مانند اکثر فناوریها، هوش مصنوعی بسته به نحوۀ مدیریت آن، پتانسیل خوب و بد دارد. بهعنوان حاملان صورت خدا در این جهان، وظیفۀ ماست که تشخیص دهیم چگونه از این ابزار به روشهایی استفاده کنیم که ما را برای اهدافی که برای آنها فراخوانده شدهایم، تقویت و ارتقا دهد، نه اینکه اجازه دهیم ما را تضعیف کند، یا حتی تحت سلطۀ خود درآورد. ما با هوش واقعی، نه مصنوعی، خلق شدهایم و با ارائۀ منطقی، جذاب و زیبای حقیقت، با فریب مبارزه میکنیم. ما برای جامعهای آفریده شدهایم که در آن باید هماهنگی را پرورش دهیم، و برای یکدیگر و جهان برکت بطلبیم. ما فراخوانده شدهایم تا داستان رستگاری و داستان خود را با دیگران به اشتراک بگذاریم. به ما دستور داده شده است که در تمام زمینههای زندگی خود با صداقت و شفافیت رفتار کنیم. بیایید مسیر بهظاهر آسانِ تسلیم مهارتهای زبانی خود به هوش مصنوعی را در پیش نگیریم. بیایید کلمات را مطالعه کنیم، بر آنها تسلط بیابیم، از آنها لذت ببریم، و از آنها برای جلال کلمۀ تجسمیافتۀ خدا استفاده کنیم. بیایید چنانکه پولس رسول برای خود درخواست کرد، دعا کنیم: «تا خدا دری به روی پیام ما بگشاید تا [ما] بتوانیم راز مسیح را بیان کنیم، … که [ما] بتوانم آن را بهروشنی بیان کنم، چنانکه شایسته است.» (کولسیان ۴:۴،۳)
پاورقی
↑۱ | Douglass, Frederick. Narrative of the Life of Frederick Douglass. Dover Publications, 1995. |
---|---|
↑۲ | https://www.theguardian.com/technology/2023/jun/23/two-us-lawyers-fined-submitting-fakecourt-citations-chatgpt |