Free ebook download

آیه‌ای معروف با تفسیری غلط!

زمانی که هنوز اسقف کلیسا بودم، در مصاحبه با روحانیونی که برای مشاغل مختلف کلیسایی داوطلب می‌شدند، سؤال می‌کردم: «اگر قرار بود به جزیره‌ای دورافتاده بروید، کدام فصل از کتاب‌مقدس را همراه می‌بردید؟» برای اینکه سؤالم جالب‌تر شود اضافه می‌کردم: «حالا فرض کنید رومیان ۸ را...

من همراه شما هستم

تسلی‌بخش‌ترین کلام برادر یا خواهری مسیحی که شما را در زمان سختی یا آزمایش تسلی داده است چیست؟ اینکه «خدا خوب است؟» «این ارادۀ او برای شماست؟» «من برایت دعا می‌کنم؟» اگرچه این جملات، بسته به شرایط، مناسبند، اما ممکن است راه دیگری نیز وجود داشته باشد که ما می‌توانیم...

نقدی بر مسیح کیهانی – قسمت هفتم

آیا اندیشه کیهانى به تجسم مسیح باور دارد؟ به واقع تجسم مسیح به چه معناست؟

نقدی بر مسیح کیهانی – قسمت ششم

آیا مسیح و عیسی دو هویت جدا از هم هستند؟ دیدگاه مسیح کیهانی نسبت به هویت عیسی چیست؟

هویت از دست رفته و هویت بازیافته

من که هستم؟ ما صدها بار در طول زندگی با این سؤال مواجه می‌شویم. شاید به این شکل مختصر یا مستقیم از ما نپرسند، اما هر بار که مسئله‌ای پزشکی داریم، حساب بانکی بازمی‌کنیم، در مدرسه ثبت‌نام می‌کنیم یا درخواست صدور گذرنامه می‌دهیم، از ما خواسته می‌شود که هویت خود را تأیید کنیم

جرج ورور ۱۹۸۳ – ۲۰۲۳


جورج ورور، از پیشگامان بشارت در دنیای معاصر، تأثیر به‌سزایی در خدمات میسیونری مسیحی در سراسر جهان داشت. او در ۱۴ آوریل ۲۰۲۳ درگذشت.

او در نیوجرسی آمریکا متولد شد. وقتی ۱۴ ساله بود بانویی مسیحی نسخه‌ای از انجیل یوحنا به او داد. آن زن هجده سال برای دانش‌آموزان مدرسه‌ای که جورج در آن تحصیل می‌کرد دعا کرده بود تا آنها نیز شاگردان عیسی شوند و پیام او را به اقصی نقاط جهان برسانند. سه سال بعد، جورج در شهر نیویورک در جلسه‌ای شرکت کرد که بیلی‌گراهام در آن حضور داشت، و در آنجا بود که قلب خود را به عیسای مسیح سپرد و به او متعهد شد. از آن پس، کل زندگی او تغییر کرد. جورج با الهام از فرمان عیسی، مبنی بر شاگرد ساختن، ایمان خود را با هم‌کلاس‌هایش در میان گذاشت و طی یک سال ۲۰۰ نفر از طریق او قلب خود را به عیسای مسیح سپردند. در سال ۱۹۵۷، او به همراه یکی از دوستانش، مقداری از وسایل خود را فروختند تا با تراکت و کتابچه‌های انجیل، هزینۀ سفر به مکزیک را تأمین کنند.

تحصیل در مدرسۀ کتاب‌مقدس مودی در شیکاگو، دعوتی بود که جورج اطمینان داشت از جانب خداوند است. او در خدمات میسیونری جهانی، ایجاد انگیزه در مردم برای شرکت در جلسات دعای شبانه و برنامه‌ریزی برای سرمایه‌گذاری در جهت توزیع متون مسیحی، پیشگام بود. در همین مؤسسه بود که او با دِرِنا آشنا شد و با هم ازدواج کردند. آنها به اسپانیا نقل مکان کردند و سازمان OM را در آنجا تأسیس نمودند. وقتی در اروپا زندگی می‌کردند، او به‌طور غیرقانونی انجیل را بهکشورهای تحت سلطۀ کمونیسم می‌برد، اما پس از دستگیری و اخراج، زمانی را صرف تفکر و تعمق کرد.

روزی در وین در خلوت دعا بود که از درختی بالا رفت و گروهی از جوانان را دید که سوار اتوبوس می‌شوند. در آن لحظه بود که اسم عملیات توانمندسازی به ذهنش خطور کرد، کارزاری باهدف به حرکت درآوردن جوانان جهت انجام مأموریت‌های میسیونری. سازمان OM تحت نظارت جرج در دهه‌های ۶۰، ۷۰ و ۸۰ ابتدا در سراسر اروپا و خاورمیانه و سپس با داوطلبانی که درکشتی‌های اقیانوس‌پیما خدمت می‌کردند، گسترش یافت. لوگوس، اولین کشتی از پنج کشتی، درسال ۱۹۷۱ راه‌اندازی شد و از آن زمان تاکنون بیش از ۴۹ میلیون نفر از نمایشگاه‌های کتاب آن بازدید کرده‌اند. بیش از ۷۰ میلیون کتابچه از متون کتاب‌مقدس طی دیدار از بنادر ۱۵۱ کشور بین مردم توزیع شده است.

پس از مدتی زندگی و تأسیس سازمان خدماتی مسیحی در هند، جورج و دِرِنا به همراه سه فرزندشان در لندن اقامت گزیدند، جایی‌ که جورج همچنان بر اصل شاگردی و ضرورت بشارت دادن به مردم دنیا تأکید می‌ورزید. جورج تا سال ۲۰۰۳ رهبری سازمان OM را بر عهده داشت و سپس سفر کرد و در زمینۀ خدمت میسیون جهانی در هزاران گردهمایی در سراسر دنیا سخنرانی نمود. زندگی اصیل و غیرت او برای گسترش انجیل، هزاران نفر از افراد و کلیساها را برانگیخته تا در این خدمت شرکت کنند. او به‌ندرت بدون کت یا توپ بزرگی که تصویر کرۀ زمین بر آنها نقاشی شده بود، دیده می‌شد. او مشوقی عالی بود و از طریق نامه، ایمیل و تماس تلفنی با هزاران دوست و هم‌خدمتی در تماس بود. وی چندین کتاب با تمرکز بر لزوم شناخت حقیقت در زندگی مسیحی و نیاز به شاگردسازی بنیادی نوشت.

جورج یکی از اشخاصی بود که تأثیر به‌سزایی در زندگی من داشت. در سال ۱۹۶۵، ۱۷ ساله بودم و جورج ۲۷ سال داشت که از شهر زادگاهم بریستول دیدن کرد. او در کلیسایی محلی موعظه کرد و در آن شب من مشتاقانه برای خدمت، تمام زندگی خود را به مسیح سپردم. در سال ۱۹۶۹ شغلم را در بیمه رها کردم و برای خدمت به سازمان OM پیوستم. این باعث شد به ایران بروم، جایی‌که برخی جوانان یک یا دو سال از طریق توزیع ادبیات مسیحی خداوند را خدمت می‌کردند.یک سال بعد، همسرم اَن (Ann) هم آمد و تا وقوع انقلاب اسلامی در بهمن ۱۳۵۷ با سازمان OM در ایران خدمت کردیم. جهانِ اسلام همواره در قلب جورج جای داشت و سازمان OM تدابیری درجهت راه‌اندازی یک جنبش میسیونری جدید در ترکیه در اوایل دهۀ ۶۰ و همچنین در ایران و خاورمیانه در نظر گرفت.

هر ساله، کار توزیع ادبیات مسیحی در ایران از اواسط دهۀ ۶۰ تا سال ۱۹۷۹ ادامه داشت. در سال ۱۹۷۰، تیم OM به لاهیجان رفتند و از بیمارستانی که دکتر فاتحی (پدر دکتر مهرداد فاتحی) درآنجا کار می‌کرد، ملاقات کردند. کتاب‌هایی که او دریافت کرد در ایمان آوردنش به مسیح نقش داشت. طی این سال‌ها، از بیشتر شهرهای بزرگ ایران به‌طور منظم بازدید می‌شد و در نتیجۀ توزیع متون مسیحی، بسیاری از ایرانیان در دوره‌های مکاتبه‌ای کتاب‌مقدس، که مرکز آن در تهران مستقر بود، ثبت‌نام کردند. برخی از دورۀ کوتاه‌مدت خدمت میسیونری انتقاد می‌کنند و می‌گویند که یک یا دو سال کافی نیست. با این‌حال، اشخاص بسیاری برای خدمت کوتاه‌ مدت با مؤسسۀ OM به ایران آمدند و سپس تصمیم گرفتند در ایران بمانند. برآورد می‌شد که نیمی از نیروهای میسیونر درایران، که با سازمان‌های مختلف کار می‌کردند، ابتدا طی برنامه‌ای یک یا دو ساله با سازمان OM به ایران آمده بودند.

سازمان OM همچنین سال‌ها در بریتانیا میان مسلمانان خدمت کرد و در لندن بر بشارت دادن به اعراب و سایر گروه‌های قومی متمرکز بود. برخی از مبشران ایرانی مدتی را با تیم‌های OM درلندن سپری کردند. جورج نیز طی این سال‌ها چندین بار در کلیسای ایرانیان لندن صحبت کرد.

جورج بیش از ۵۴ سال دوست صمیمی من و اَن بود، او حتی در مراسم تشییع جنازۀ پدرم شرکت کرد. تشویق‌های همیشگی او، به‌ویژه از طریق نامه و ایمیل، برای ما بسیار مهم بوده است. مادلتنگ او خواهیم شد. با این‌حال، میراث او جاودانی است و ما از خداوند برای زندگی او و نمونه‌ای که به‌جا گذاشت، سپاسگزاریم.